لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت بیست و سوم :
***
تنم هنوز از اتفاقات دیشب کرخت و درد ناک بودو نور نیم گرم و ملس پاییزی بدنم را شل کرده بود. آرام بروی تاب آهنین حیاط تاب می خوردم. سرم را بروی بالشت بزرگ و نرمش گذاشته بودم و از این آرامش تازه متولد شده در درونم لذت می بردم که جسمی پر مانند بینی ام را قلقلک داد؛ با دست جسم را از روی صورتم کنار زدم و بسختی چشم باز کردم سهیل با چهره ای خندان روبرویم ایستاده بود و گوشه ی شنلم را بروی صورتم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
طوبی
2لاوین سرسختانه می خواد به خودش،بقبولونه شوهرش هنوز دوستش داره ولی معلومه اینطور نیست
۳ ماه پیشرها
1هیجان انگیزه و حدس بعدش که چی میشه سخته فقط امیدوارم لاوین عاقل بشه
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاه و همراهیتون قشنگممم
۴ ماه پیشرها
1رمانش دلنشینه و قصه خوب پیش میره ممنونم از قلم خوبتون
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممم مرسی 💋💖💋💖
۴ ماه پیشفاطی
1بی نظیره قلمتون ممنونم خسته نباشید 👌👌👌👌
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
سپاسگزارم عزیزم
۵ ماه پیشتلما
3خوب از این داداش سهیل باحال همه دلشون خواست لیدا جونم بخداااااااا😚 کارت و قلمت معرکه است بخداااااااااااااا
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
سهیل رو باید تقسیمش کنم بینتون😘
۵ ماه پیشنسیم
3ایول سهیلی😘🖤💛👍🏼 دمت چیز😂😂
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
💋😎👍
۵ ماه پیشHoda
3نکته سَرِ. *** یعنی آریا 🤣
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😄😄😄
۵ ماه پیشHoda
3قشنگ رفتم تو خماری پارت موخاومممم پلیزززز
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
امشب وقت کردم پارت هدیه میزارم قول نمیدم عشقم
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوبی
3آخه دوست داشتن یه نفر که با این چیزا از بین نمی ره