نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و ششم :
پردیس لبخندی زد و سر تکان داد:
-تو دختر عاقلی هستی. مطمئنم راه پیشروت خیلی درخشانه. با اینکه زیر احساس در حال دست و پا زدنی، اما عاقلانه حرف میزنی.
-پدربزرگمم میگه من خیلی عاقلم.
-شنیدن این جمله از زبون امیرخان خیلی ارزش داره. ایشون خیلی سخت به آدمها امتیاز میدن.
از چشمهای درشت شدهی پردیس متوجه شد در زمان آنها هم خبرهایی بوده است. کمابیش شنیده بود پدربزرگ با ا
لطفا صبر کنید...

م
1این بدترین اشتباه و ظلمی بود که آرش درحق پردیس کرد،برای همین بهش حق می دم برای رفتن و ایندتاخیر،آرش غرور و اعتماد و شخصیتش رو شکست با اون *** 😔🙏🏻❤️