پارت صد و ششم :

پردیس لبخندی زد و سر تکان داد:
-تو دختر عاقلی هستی. مطمئنم راه پیش‌روت خیلی درخشانه. با اینکه زیر احساس در حال دست و پا زدنی، اما عاقلانه حرف می‌زنی.
-پدربزرگمم می‌گه من خیلی عاقلم.
-شنیدن این جمله از زبون امیرخان خیلی ارزش داره. ایشون خیلی سخت به آدم‌ها امتیاز می‌دن‌.
از چشم‌های درشت شده‌‌ی پردیس متوجه شد در زمان آن‌ها هم خبرهایی بوده است. کمابیش شنیده بود پدربزرگ با ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    این بدترین اشتباه و ظلمی بود که آرش درحق پردیس کرد،برای همین بهش حق می دم برای رفتن و ایندتاخیر،آرش غرور و اعتماد و شخصیتش رو شکست با اون *** 😔🙏🏻❤️

    ۳۷ دقیقه پیش
کپی شد!