نهان به قلم معصومه علیایی
پارت بیست و پنجم :
مضطرب از حضور میثم، نیم قدمی پیش گذاشت و خواست حرفی بزند که امیر در را بست و رفت.موبایل را میان دستش محکم فشرد و سمت کمد لباسهایش چرخید. چارهای جز حضور در آن جمع نداشت.نفهمید چه بر تن کرد و چگونه از اتاق بیرون رفت، به خودش که آمد، کنار مادرش روی مبل دو نفره نشسته و از شدت اضطراب، انگشتانش را در هم قفل کرده بود.سکوت بود، سکوتی که هر ثانیه بیشتر از قبل مضطربش میکرد و بلاخره این سکوت، پس ا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
چون فکر میکنه تصمیم و انتخاب خودش بهترین تصمیم بود
۲ ماه پیشفاطیما
0ای وای. چقدر احساسی🥺🥹🥹🥹 ایشالا که جدا نمیشن😭 مرسی پارت زیبایی بود قشنگم
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عشقشون انقدر قشنگ هست که جدا نشن🥺فدات عزیزم مرسی
۳ ماه پیشماهرخ
0خدا قوت عزیزم تا اینجا خوب بود
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیت عزیزم🥰
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0واقعا برای اینجورپدرا متاسفم به جای خوشحالی برای دخترش که باعشقش ازدواج میکنه بدتر دلشو شکست طردش کرد ظالم. منون زیبا ودلنشین بود خدا قوت