پارت بیست و چهارم :

چشم از ساعتش گرفت و با قدومی بلند خودش را به اتاق کار عاطفه و بیتا رساند. تقه‌ای به در زد و صدای عاطفه را که شنید، در را باز کرد و مابین درگاه متوقف شد. عاطفه که خواست بابت حضور او سر پا شود، میثم دستش را بلند کرد و گفت:
-پا نشید.
دست به جیب شد و ادامه داد:
-از بیتا خبر ندارین؟هنوز نیومده.
عاطفه که چون او نمی‌دانست بیتا برای چه دیر کرده، سری به نشانه‌ی منفی تکان داد و گفت:
-نمی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    منونم. خداقوت فکر کنم یکم آروم شده امیر بیچاره بیتاچقدرمیترسه ازباباش که بازنزنه میثم بیچاره رو لت وپارکنه

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    با رفتارایی که از امیر دید حق داشت اونطوری بترسه🥲

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    واای جای حساس تموم شدا . پارت هدیه نداریم؟😭😭😭 عالی بود ممنونم عزیزم 🌑💙

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یکم کنجکاوی خوبه😁قربونت عزیزم مرسی

    ۳ ماه پیش
کپی شد!