اعجاز دلدادگی به قلم عاطفه میرزائی
پارت سی و چهارم :
***
به محض اینکه به عمارت رسیدند پس از تعویض لباسهایش مدارک دلارام را برداشت و از درب پشتی، وارد آشپزخانه شد. دلارام و گلی که مشغول کار بودند، به محض دیدن خان جوان سلام کردند. آراز جوابشان را داد و مدارک را به سمت دلارام گرفت.
- این مدارکت.
دخترک با تردید مدارک را گرفت و نگاهی به آنها انداخت. با دیدن کارت بانکی که کنار مدارک بود، پرسید:
- این چیه؟
- از این ماه حقوق پدرت به نا
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
م
2سهیلا و مادرش چقدر راحت میگن،یاشار همین جوریه کینه ایه،یعنی شماها باید نگاه کنین هیچی نگین،چون اون دختر کسیو نداره، دختر خودتونم بود همین رو می گفتین؟😠
۴ ماه پیشنفس
2فدای غیرت اراز ازاین جورادما خیلی خوشم میاد
۵ ماه پیشAysan
5نمیخوام گناه یاشار و ثریا رو بشورم ، اونا واقعا با کارای خودشون دارم بی شخصیت بودنشون رو نشون میدن ولی اینکه بقیه ی اهل عمارت میگن اینا همین جورین و باید قبولشون کرد اشتباهه ، حتی خانم بزرگ با اون سن و سال داره آراز رو راضی میکنه بیخیال بشه در حالی که کسی که حق باهاشه آرازه نباید دربرابرشون سکوت کنن
۵ ماه پیشNana
2انگاری یاشار به مامانش کشیده که عوضی شده
۵ ماه پیشریحانه
3یعنی چقد این بشر جنتلمن آفرین بهش دسنمریزاد
۵ ماه پیشدینا
2ثریا هم شده آتش بیاره معرکه
۵ ماه پیشافسون
3در ایران همه سکوت رو ترجیح میدن تا حرف و حدیثی پیش نیاد نمیدونم چرا هر چی سلیطه ترباشی راحت تر زندگی میکنه البته بعضی آثار بدی گریبان خودمون و میگیره و امیدوارم ثریا هم با دخترش تاوان پس نده مرسی ازت گلم🥰
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
نوش نگاهت 🌹 واقعا کلامت حق و زیباست
۵ ماه پیشابی
1وااای مرسی بهترین نویسنده. دیدین گفتم شما باید روماناتون به عنوان بهترین رومان شناخته بشه
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
شماااا لطف دارین 🌹 ممنونم به خاطر وجود مخاطبای مثل شماها...
۵ ماه پیشعسل
2ثریا کاش تو بمیری کاش نو گمشی بری از عمارت منتظر اون روزیم که آراز با لگد از اون عمارت پرتتون کنه بیرون درد بلای سهیلا بخور تو سرت ثریا
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
الهی آمین
۵ ماه پیشتی دا
1پس کی دیگه معلوم میشه وصیت پدربزرگ وخان شدن آراز. یاشار رو نگاه بچه ننه
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
پارتای بعد...
۵ ماه پیشهیفا
2چرا همه میزارن ثریا هرکاری یاهرچی دلش خواست بگه عجب ادمیه
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0واای آراز دیگه قشنگ تابلو زل زده به دلارام🤭🤭