پارت سی و سوم :

***
خسرو نگاهی به پلاک خانه ویلایی با بافت قدیمی پیش رویش کرد و گفت:
- اینه، پلاک هفت و در سبز رنگ.
آراز پیاده شد و جعبه‌ی شیرینی را از روی صندلی برداشت و به‌ سمت خسرو گرفت. خسرو جعبه را گرفت و پرسید:
- منم بیام داخل؟
درحالی‌که یقه‌ی پالتویش را مرتب می‌کرد، جواب داد:
- اگه می‌خواستم تنها برم چرا تو رو آوردم؟
خسرو جعبه را روی سقف ماشین گذاشت و کت چرم قهوه‌ایش را از روÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان اعجاز دلدادگی علی
تصویر شخصیت خسرو در رمان اعجاز دلدادگی خسرو
تصویر شخصیت آراز(نقش اصلی) در رمان اعجاز دلدادگی آراز(نقش اصلی)
تصویر شخصیت دلارام(نقش اصلی) در رمان اعجاز دلدادگی دلارام(نقش اصلی)
تصویر شخصیت محمد در رمان اعجاز دلدادگی محمد
تصویر شخصیت یاشار در رمان اعجاز دلدادگی یاشار
تصویر شخصیت یاسمن در رمان اعجاز دلدادگی یاسمن
تصویر شخصیت سمانه در رمان اعجاز دلدادگی سمانه
تصویر شخصیت گلی در رمان اعجاز دلدادگی گلی
تصویر شخصیت سرگرد عسگری در رمان اعجاز دلدادگی سرگرد عسگری
تصویر شخصیت شیدا در رمان اعجاز دلدادگی شیدا
تصویر شخصیت مهتاب در رمان اعجاز دلدادگی مهتاب
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    عالی بود،بخصوص ورود غرورآفرین شیدا و فرارش 🤣

    ۴ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😂 لنگه ی پسرعموشه

    ۴ ماه پیش
  • آلما

    1

    اِع! 🤐 مگه پسر عموش چشه؟ هانن؟؟ 👀 خیلیم خوبه پسرم ، نبینم بهش چیزی بگینا، حتی شما نویسنده عزیز(😂)🥺😭

    ۴ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    سلام آلماجان خوبی؟ من کی جرئت کنم حرفی بزنم از پسر عموش😂😂😂

    ۴ ماه پیش
  • آلما

    1

    سلام عاطفه جانم، به خوبی شما. 🤍 بهترین کارو میکنین البته دلیلش اینه بچه م عیب و ایرادی نداره و از بس که خوبه دیگه جز وصف خوبیاش ادم چیزی نمیتونه بگه 🤭😂

    ۴ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    شکر. آخی عزیزم😂😂 علی شیطون عجب طرفدار داره

    ۴ ماه پیش
  • آلما

    1

    بعلهه که دارهه😁🤍

    ۴ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    خوش به حالش😎

    ۴ ماه پیش
  • پروا

    0

    خانم میرزایی تا کی میذارید پارت رو

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    1

    علی کال من کسی نزدیکش نشه این یک دوم اخ که دلم خونک شد اراز زد این یاشار و ناکارش کرد سومم اینکه دستت طلا نویسنده جونم خوشقلم 😘❤️❤️😘🌹🌹😘❤️

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    علی برای شما😂 😂 خواهش میکنم 🌹

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🙏🙏🙏🙏🙏

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    نویسنده جان رمانت عالیه بعدازچند وقت یه رمان با قلم قوی و زیبا خوندم فقط لطفا پارت زیاد بزار

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    لطف دارین 🌹 چشم

    ۵ ماه پیش
  • Mahbob

    2

    نویسنده جون ی سوال زمانی ک علی عاشق خواهر اراز شد کجا بدون هر دو، و اینکه علی چند ساله با پدرش سرده

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    اول رمان نوشتم که ترکیه بودن. علی دانشجو بوده با آراز دوست شدن...

    ۵ ماه پیش
  • Yekta

    4

    دلاارم -اراز -علی -شیدا (تمامم اینا باهم 👨 👩 👧😂)

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹 👏 😎 😎

    ۵ ماه پیش
  • رزیتا

    3

    خیلی قشنگیه عاطفه جان .. ولی کاشکی بیشتر بزارید من اولین رمان آنلاینی هستش که میخونم

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    چشم

    ۵ ماه پیش
  • راحیل خانوم

    2

    مهتاب کیه ؟؟؟

    ۵ ماه پیش
  • Yekta

    1

    چرا رمان بادقت نمیخونی مهتاب دختر سهیلا عمه اراز میشه که دختر عمه میشه !!

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    دختر عمه ی آراز، دختر سهیلا

    ۵ ماه پیش
  • دلارام

    4

    تا میام علی رو به یکی بچسبونم عاشقش کنم یه از یه دختر جدید رونمایی میکنی نکنه شیدا عاشق علیه ای بابا اخرش این علی عاشق کی میشه

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🤣 🤣

    ۵ ماه پیش
  • 🇮🇷 ایران جان 🇮🇷

    3

    عرض سلام خدمت نویسنده عزیز اولین رمان انلاینی که خوندم رمان اعجاز دلدادگی هست ممنون عالیه قلمتون مانا باشه

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    سلام ممنون خوشحالم همراهم هستین🌹

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    2

    عجب علی پروعه حداقل جلو مامانت رعایت کن😂😂❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • جانان

    5

    قلمتون مانااا🫶🏻🩷 عاطی جوون همین الان دکمه قیامتو بزن ی راس بریم سر وقت ماچ کردن دلارام توسط آراز خان

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥲 🥴 🙈

    ۵ ماه پیش
  • زری

    3

    😂😂😂😂خیلی بی طاقتین که

    ۵ ماه پیش
  • رزیتا

    2

    دختر عمه سهیلا

    ۵ ماه پیش
  • Sara

    3

    قلمت مانا عزیزم خیلی قشنگ مینویسی میشه فقط پارت بیشتری بزاری آدم تو حس میره میبینه تموم شد

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    ممنون گلم🌹 چشم

    ۵ ماه پیش
  • نشمین

    2

    ممنون عزیزم عالی

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت 🌹

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️