نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفتاد و پنجم :
آب دهانم را بلعیدم... سعی کردم نفس تازهای توی ریههایم بفرستم.
نگاهی به سورن انداختم که مست خواب بود.
چندتایی از عکسها را نگاه کردم.
عکسهایش پر از رنگ... گل.. موسیقی...
چقدر سرزنده بود!
بینیام تیر کشید...
سامیار را اصلا درک نمیکردم. واقعا داشت من را عصبانی میکرد...
صد بار از خودم پرسیدم که چی؟ که چی؟!
عکسهای نیلی چه ربطی به من دارند؟
شاید هم فکر میکرد از
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
1ولی دنیز دقیقا همونی بود بین آفتابگردون ها که سورن نیلی تصور میکرد:)
۳ ماه پیشParvaneh
3سورن دیگه از دست جلالی راحت شد 😂بیچاره دنیز
۴ ماه پیشثنا
1خسته نباشی عزیزم عالی بود♥️😍🙃🥹
۴ ماه پیشnafas
0حالا مریم نه...ولی نیلی چرا🥲
۴ ماه پیشجانان
1ترکیب پرحرفی جلالی با دنیز😂. من متوجه نشدم دنیز از آدمای پرحرف خوشش میاد؟ دنیز هم مثل سورن میتونه جلالی رو تحمل کنه بابت پرحرفیاش یا فقط راست کار سورنه😂
۴ ماه پیشجانان
1منم نسبت به بابای دنیز ناخودآگاه حس خوب پیدا کردم. ولی سامیار اون اسکرین شات هارو از *** نیلی ورداشته🤔. *** که بعد راز نیلی دیگه وجود نداشته. چه طوری پیدا کرده؟
۴ ماه پیشترنم
1وااااای بالاخرهههههههه دلوین و سورن همو میبینن مشتاقانه منتظرم
۴ ماه پیشترنم
1من که هنوز شوکه ام که کسی به نام زن سورن واقعا وجود داره..کی فکرشو می کرد این یهویی زن بگیره
۴ ماه پیشترنم
1احتمالا دنیز بتونه با پدرش ارتباط بگیره زمان نیاز داره اما،در کل خوب میشه همگی کنارهم
۴ ماه پیشترنم
1دلم برای جلالی تنگ بودا،جاش تو مزرعه واقعا خالی بود😂😂
۴ ماه پیشترنم
1جلالی رو نگا کن،از سورن گذشت میخواد برا دنیز پرحرفی کنه تا دیروز سایه دنیز رو با تیر میزد انگار هووی هم بودن
۴ ماه پیشترنم
1اشکان بگوووو بهش که زودتر به حسابش برسه این سورن..حالا به قول آزاده پاپوش درست کنه برا سامیار میگم گناه داشت من که اینبار نه نمیگم حقشه واقعا😂
۴ ماه پیشترنم
1آفرین به دنیز واقعا خیلی پخته و عاقلانه عمل کرد و اصلا به سامیار جوابم نداد خوشم اومد
۴ ماه پیشترنم
2نظر بچه ها درسته احتمالا ی مشکلیه که نمی خواسته زن و بچش درگیر بشه و به خاطر سالم موندن اونا مجبور به ترکشون شده
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0دنیز اوفتاد تو دام تپل حسود🤣🤣خیلی چاپلوسه لعنتی