پارت پنجاه و ششم :

در را دوباره قفل کردم. همان قفل غول‌پیکری که حالا می‌دانستم یک شوخی بی‌معنی بیشتر نبوده. پس تمام آن حس تنهایی، آن انزوای مطلق، فقط یک توهم بود. من در مرکز یک صحنه‌ی نمایش بزرگ قرار داشتم و قاتل واقعا یک شبح بود‌.به خاطر این شبح خیلی اتفاق‌ها افتاده بود، آخرینش اینکه احتمالا کلا تیم حفاظت از من توبیخ می‌شدند. چشمان عصبی کاویان که این قضیه را داد می‌زد.بسیار باهوش بود‌‌. از یک خرید قف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!