پارت سی و سوم :

همهمه توی دادگاه پیچید. منتظر بودم الینا مضطرب شود اما با لبخندی رو به حضار کمی سرش را به تایید تکان داد و با چوب به پایش اشاره کرد.
«قضیه عین توپ تو محله ترکید. همه می‌گفتن وکیلِ یه قاتل، برای پیدا کردن مدرک از دیوار پریده پایین. اون موقع بود که من فهمیدم... فهمیدم قضیه چقدر جدیه. فهمیدم حمید رفیعی، مردی که جونمو نجات داده، به خاطر منِ بی‌معرفت، داره اینجا محاکمه می‌شه. آخه ما یه ساعت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!