پارت سی و دوم :

من کنار ماشین ایستاده بودم و فقط نگاهش می‌کردم. نگاه می‌کردم که چطور لنگ‌لنگان، با آن مانتوی خاکی و مقنعه‌ی کج و آن چوب مسخره به جای عصا، خودش را از پله‌های ورودی دادگاه بالا می‌کشید.
پوزخندی بی‌اختیار روی لبم نشست. با خودم گفتم: «با وجود همچین وکیلی... خیالم از تبرئه‌ی حمید راحته.»
با هزار مکافات و به هم بافتن آسمان و زمین، تماس تلفنی مهمی که در مورد یکی از پرونده‌ها بود را تم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!