پارت بیست و نهم :

«من دارم می‌گم اون فعاله. مغروره. و داره ما رو تماشا می‌کنه. دادگاه فردا، بهترین صحنه‌ی نمایش برای اونه.»
جرقه‌ی سیگار در هوا یک خط کشید و در زیرسیگاری خاموش شد.
«تو داری با جون یه مرد قمار می‌کنی، امیر.»
«من دارم با جون یه مرد قمار می‌کنم، تا جلوی هیولایی رو بگیرم که همین امشب یه نفر دیگه رو کشت. و قبلش، زنِ همون مرد رو. مهسا رفیعی... حمید اصغری... قربان، ما باید این بازی رو ادام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!