پارت دوازده :

در با صدای خشکی باز شد. مأموری مسن وارد شد. قد متوسط، ته‌ریش خاکستری نامرتب، و پیراهن سفیدی که زیر کت فرمش چروک خورده بود. چهره‌اش، خسته‌تر از شبی بود که تازه تمام شده. انگار سال‌ها از عمرش را در همین اتاق، زیر همین نور زننده، پای همین میز فلزی، و در حال شنیدن همین دروغ‌ها و حقیقت‌های تلخ جا گذاشته بود. یک پوشه‌ی نازک در دستش بود. آن را روی میز پرت کرد و خودش را روی صندلی روبه‌رویم اندا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!