پارت یازده :

مدت‌ها بود که کسی این‌گونه مرا مسحور نکرده بود. این یک لحظه‌ی ساده، به یک راز بزرگ تبدیل شده بود، رازی که تنها در خودم نگه می‌داشتم.
صدای افتادن قطره‌ای اشک روی زمین، مرا به حال بازگرداند. دوباره بازداشتگاه. دیوارهای زشت و بی‌روح. دلم شکست، کامل. بغضی که مدتی در گلویم زندانی بود، شکسته شد. اشک‌هایم بی‌اجازه ریختند. بی‌صدا. بی‌ناله. فقط سرازیر شدند، انگار که چیزی درونم فروریخته ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!