سکوت نتها به قلم علیرضا لرکی
پارت ده :
چند لحظه بعد، آمبولانس و ماشین پلیس کنار هم ایستادند. دو دنیای متفاوت، اما هر دو با بوی مرگ آمیخته. درهای ماشین پلیس با صدایی محکم باز شد. دو مأمور، با یونیفرمهای تیره و چهرههای بیحس، پیاده شدند.
یکی از مأمورها، بلندتر، به سمتم آمد. نگاهش سر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

ترنم
1الاهیی چه رمانتیک بودن 😍 حیف شدن