پارت نهم :

روی دست‌ها و زانوهایم مانده بودم، نفس‌نفس می‌زدم و طعم تلخ صفرا در دهانم بود. همه‌چیز می‌چرخید. چراغ‌های خیابان مثل خطوط زرد کشیده می‌شدند و در تاریکی محو می‌شدند. ساختمان‌ها کج شده بودند و انگار هر لحظه ممکن بود روی سرم آوار شوند.

بوی تند و گَ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!