سکوت نتها به قلم علیرضا لرکی
پارت ششم :
"نه... من اون نیستم. من نباید اون باشم. من هنوز... هنوز خونه دارم."
سرم را از روی فرمان بلند کردم.
به صورتم در آینهی تاریک نگاه کردم. یک غریبهی گلآلود با چشمهایی وحشتزده به من زل زده بود.
"باید برگردم. باید... درستش کنم. باید ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
