راز قلبم به قلم سارا بایمانی
پارت چهارم :
#حامد
هوای داخل ویلا، سنگین و مانده بود. سالن اصلی، که مثل قلب خانه به تمام اتاقها راه داشت، شبیه به میدان جنگی آرامگرفته به نظر میرسید. آشفتگی محض. یک چوب ماهیگیری روی زمین افتاده بود، کنار یک جفت دمپایی روفرشی مردانه که هر لنگهاش به سویی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

مریم
0نویسنده ی عزیز من تا پارت ۴ خوانده ام شما تا این پارت چشمان طنین را به سه رنگ آبی ،عسلی،مشکی توصیف کرده اید البته بنده جسارت نمی کنم از نوشته ی شما ایراد بگیرم و این کارم فقط برای اطلاع رسانی به شما بود عزیزم.با آرزوی موفقیتهای روز افزون برای شما.😘😘