بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و سی و ششم :
سکوتِ سرداب پس از آن کلمه، چون تیغی معلق در هوا ماند. نرگس، که حالا نامش در ذهنم مثلِ ناقوسی غریب طنینانداز شده بود، خشکش زد. دستهای نحیفش که تا لحظهای پیش در هوا به دنبالِ خیالی نوزاد میگشت، در میانهی راه سُست شد. چشمانِ بیسویش، که گویی سالها تنها تاریکی را بلعیده بودند، روی قامتِ کشیده و زخمیِ فرداد قفل شد.
تضادی هولناک در فضایِ اتاقکِ سنگی حاکم بود؛ تصویرِ زنی که زمان بØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
1یه جوری میگه بابات بود انگار اون از خودش اختیار داشته😒خبر نداری بدون قمر سر اونم زیر آب کرده
۵ ماه پیشپرنیا
1عزیزم 🥺🥺منم اینجا بغض کردم بخدا چقد مظلومن آخه
۵ ماه پیشسحر
1شاید به خواب آور میدادن و بیهوشش میکردن
۵ ماه پیشنظرده
3چطور اینهمه سال کسی توی عمارت قوام نفهمیدوقتی خیلی راحت رخساره همون روزهای اول مادر فرداد را دید؟؟؟!! پس قوام هم میدونست تو این سی سال همیشه پیر و بیمار نبود ک !سه تا پسر بازیگوش عمارت چطور به داخل این دخمه ها سرک نکشیدند ؟حداقل باید زندان خارج از این دو عمارت بوده باشه تا باورپذیرتر بشه
۵ ماه پیشم..
1شاید با قدرت پول یا شایعات و خرافات بشه ..
۵ ماه پیشاکرم بانو
1وجود اون نمکا،خرافات و شایعات،احتمالا گفته بودن اون پایین جن داره،کی اخه به همچین جایی میره؟فکرشم نمیکردن
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0پاراگراف آخر😭🛐🛐🛐ولی چه گناه دارن🥲
۵ ماه پیشPARNIA
1یه دلیل منطقی باید باشه، یه تهدیدی از طرف قمرالملوک برای نرگس.. وگرنه این همه سال نرگس اگر فریادم میزد یکنفر صداشو می شنید و متوجه میشد اونجاست
۵ ماه پیشم..
0وای خدااااااااااااااا توصیفات🛐
۵ ماه پیشZahra
2همه بدنم مور مور شد سر این پارت
۵ ماه پیشبهار
4چجوری تا دو روز دیگه صبر کنم🥹 تو رو خدا حالمون ونگیری ساناز جون دلمون یه پایان خیلی خوش میخواد🥰
۵ ماه پیشمینا
3خدا لعنت کنه قمر قص القلب رو
۵ ماه پیشن س
2چند خط آخر توصیفش عالیه
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0همه فکر میکردن به جن اونجاست ولی اونجا یه زن با غکی بزرگ پنهان شده بود