نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و نهم :
-از اینکه میخوام پدر شم خوشحالی؟
با صدای خشدار فرمان ترسیده به عقب برگشتم و با سوءظن نگاهش کردم:
-انگار عادت کردی بدون هیچ سر و صدایی سراغ ادم بیایی!
مگه من بهت نگفتم دیگه نزدیک من نشو؟
فرمان همراه با پوزخندی که روی لبانش مهمان بود در یخچال را باز و بطری مخصوص خودش را بیرون آورد.
حتما خرسند بود از اینکه همچنان مامان بطریش را نگه داشته است! قبل از سر کشیدن بطری آبش چشمکی زد
لطفا صبر کنید...
