پارت هشتم :

پس از آن واقعه‌ی تلخ، دیگر هیچ‌چیز مثلِ قبل نبود. ذهنِ حساسم، که تا آن روز پر از رویا و طرح و نقشه بود، حالا جهنم یا بهتر بود بگویم میزبان افکارِ آشفته و عجیب شده بود. حامدِ بیچاره…چه کسی می‌توانست او را در آن روزها سرزنش کند؟ او مجبور بود مدتِ طولان ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!