بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و بیست و نهم :
شب، چون بختکی سیاه بر روی عمارتِ فرداد افتاده بود. سکوتی که در اتاق حاکم بود، نه از جنس آرامش، بلکه از جنسِ التهابی بود که در رگهای من میجوشید. نریمان در اتاقِ مجاور، لابد میانِ نقشههایش برای نجاتِ فرداد و مقابله با اعتمادی غرق بود، اما من، رخساره، دخترِ کوههای سرکش، نمیتوانستم آرام بگیرم. آن صدای خشخشی که در زیرزمین شنیده بودم، مثلِ متهای مغزم را سوراخ میکرد. آن عطرِ یاسِ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
باران
0جیگرنریمان خون شد😅😅ولی معامله خوبی بودفردامامان فردادمیادهمه رازهافاش میشه
۵ ماه پیشماهرخ
1نریمان تمام ابهت و صبوریشو ریخته به پای رخساره خدا کنه حدسش درست باشه
۵ ماه پیشپرنیا
1رخساره قسم خورده خاندان قوام رو به قهقرا ببره
۵ ماه پیشپرنیا
1هرلحظه نریمان استرس داره که رخساره یه گندی بزنه انگار روش سنسور گذاشته 😂😂
۵ ماه پیشپرنیا
0😂😂بخدا نریمان ازین همه جسارت رخساره پراش ریخته
۵ ماه پیشاکرم بانو
0خسته نباشی خداقوت ساناز عزیز،عالی مثل همیشه👏👏👏👏
۵ ماه پیشاکرم بانو
0چرا اون زنه هیچ حرکتی نمیکنه؟ینی نمیتونه؟یا میترسه؟؟؟؟
۵ ماه پیشاکرم بانو
0رخساره ی عزیز،توتنها نیستی،ماهم بی صبرانه منتظریم فردا ببینیم چه رازی هست
۵ ماه پیشاکرم بانو
0وای اونجاش که خودش به خودش گفت از پنجره ای پایین رفتم ک حتی بز های کوهی هم نمیرن😂😂😂
۵ ماه پیشrasta
0از نریمان خوشم نمیاد انگار رخساره رو دست کم میگیره و میخواد فقط مطیعش کنه ولی فرداد اینطور نیست، انگار رخساره رو همونطوری که هست دوست داره، همونقدر سرکش. فرداد دقیقا بانودخت رو میخواد.
۵ ماه پیشمینا
0واییی عجب جاییی تموم شد مادر
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1نریمان مثل سایه پشت سر رخساره ست🤣😔
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1واای واقعا امیدوارممم فردا کامل حل بشههه
۵ ماه پیشن س
1من امشب خوابم نمی بره تا فردابشه در رمان
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0کاش حرف رخساره ثابت بشه