لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت بیست :
دستش بی اراده بالا آمد و روی کبودی بزرگ شکمم نشست!
جایی که سلاله مان از ترس بابا در خود جمع شده بود و تکان نمی خورد!
بغضم را قورت دادم و نفسم را بالا کشیدم که جان بکنم و حرف بزنم!
- بچه ام سنگ شده کنج دلم آریا!
اونم ترسیده باباش دوباره کتکمون میزنه!
دوباره ما رو می ترسونه؛ دوباره به ما آسیب میزنه!
بچه ام دیگه طاقت درد و رنج نداره و اگه بخواد اینبار صدمه ببینه حتما میمیره!آرÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممممم💖💖💖
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممممم💖💖💖
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممممم💖💖💖
۴ ماه پیشژاله
1خسته نباشید نویسنده عزیز عالی عالی عالی
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
سپاسگزارم گلم
۴ ماه پیشسمیرا
1فکر کنم خواست خدا باشه بچه کشته نمیشه همون انتقام مادرش رو بگیره لیدا جونم همین طوری پارت بلند بفرست عشقی 💋💋💋💋💋
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
💖😘
۵ ماه پیشنسیم
0دستخوش به قلم زیبات عزیزدلم پارت به پارت هیجانی تر میشه و ادمو ترغیب به خوندن میکنه ممنون👌🏼💛🖤
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
قربون نگاهت قشنگممممم
۵ ماه پیشهانی
1لاوین یه شیطانه 😚❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥 نمیدونم حسم میگه😂
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
از کجا میدونی شیطانه😄😄😄
۵ ماه پیشHoda
1لذت بردم نویسنده جانم تند تند پارت بزار🙏🙏🙏 لحظات حساس رمان رو تموم میکنی لیدا جون🥲
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممم ممنون نگاه مهربونتون
۵ ماه پیشzeinab
2وای من که سکه ندارم دیگه نمیشه رمان رو بخونم🥺 بعد عمری ی رمان آنلاین اومدم بخونم اینم پولی شد
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلممم تخفیف ویژه میزارم عضو رمان بشید همراهم باشید تا انتهای قصه
۵ ماه پیشzeinab
1خیلی رمان قشنگی هست فقط من دیگه نمیتونم بخونم سکه ندارم 🥺
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمی شما حتما تخفیف میزارم عضو بشید همراهم باشید قشنگممم
۵ ماه پیشخجسته
3کم کم دارم از لاوین میترسم. این همه طرفداریشو کردم آخر بفهمم که حقش بوده آریا اینجور رفتار کنه😂😭
۵ ماه پیشسارا
2ممکنه خرابکاری های دیگه ای هم داشته باشی ولی اگر نداشته باشه و دلیل اینهمه سرکوفت فقط قربانی بودنش بابت *** باشه هیییچ دلیلی برای مقصر بودنش وجود نداره
۵ ماه پیشخجسته
2قطعا همینطوره ولی اینکه ژیوار رو زد تو سر آریا باعث شد یکم به بیگناهیش مشکوک بشم😅
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممم 😄
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
باید دید چی پیش میاد در آینده گلم
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
تا ببینیم چی پیش میاد 😉😉
۵ ماه پیشحدیث
1رحیم حالا کیه این وسط؟ ژیوار کیه که تو استوری دیدمش کراش زدم روش 🤩 لاوین پرونده ات پس سیاهه التماس میکنی مادر😁😁😁
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممم😄😄😄
۵ ماه پیشحدیث
2پارت هدیه بزارید اونم بلند مرسی بوسسسس🙏🥹💋
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
چشم مارت هدیه هم میزارم
۵ ماه پیشسودا
0نویسنده ی زبر دست یعنی همین خواننده رو با هر پارت جدید به یه چالش جدید بکشونه درود برشما لیدا خانم
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم واقعا از محبتتون
۵ ماه پیشملیکا
3یعنی رمانت بی نظیره لیدا جون عاشقتممم کم کم داره دلم برای آریا می سوزه والا...😒 این همه پنهان کاری نوبره بخدا هر مردی باشه از کوره در میره اونم مردای ایرانی و خب اینم که عاشقش بوده بدتر🧐🧐🧐🧐
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
نکات خوبی رو گفتی اما باز هنوز چیزی مشخص نیست
۵ ماه پیشملیکا
2***😱😱😱 شوهر ننه؟؟؟؟؟؟ چه خبره تو گذشته ی این زن!!!!
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممم😄
۵ ماه پیشنازنین
3با این حال، می دونم حتی با آشکار شدن حقیقت هم، او فقط چیزی را می پذیرد که ذهنش بخواهد. بی صبرانه منتظر ادامه ی این دنیای زیبا و شخصیت های دوست داشتنی ات هستم.
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم که همراهم هستید 🙏💖
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الهام
2خیلی مقاومت کردم تا رمان تموم بشه بعد بخونم اما فکرم پیشش بود بلاخره دارم دنبالش میکنم 😍