شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد و نهم :
حرفهای آن شب سهیل را بازگو کردم و ادامه دادم: وقتی ازش پرسیدم سهیل خودتی، حالت صورتش عوض شد و خندید. من حس میکنم وقتی اون حرفها رو میزده، سهیل نبوده، یاسر بوده و وقتی مچش رو گرفتم، سریع جاشو با سهیل عوض کرده. دکتر، یاسر میتونه سهیلو کنار بزنه! من مطمئنم! فقط نمیخواد! من شک ندارم یاسر خودش داره سهیل رو کنترل میکنه!
از سکوت دکتر مو بر تنم راست شد. قبل از این که جوابم را بدهد
لطفا صبر کنید...
