پارت چهل و هفتم :

توی سکوت به راهمون ادامه دادیم. اگه یه صبح دیگه بود، می‌گفتم چه پیاده‌رویِ قشنگی بین درخت‌هاست، ولی بدنِ منقبضِ ساروس و داد و بیدادهایی که از نزدیک می‌اومد، همه چی رو لو می‌داد.
«تمام مدت پشتِ من بمون لیرا.»
فقط سر تکون دادم. صدام کلاً بریده بود، مخصوصاً بعد از شنیدنِ حرف‌های رکیکی که اون طرفِ بوته‌ها رد و بدل می‌شد.

از لای آخرین بوته‌ها که رد شدیم، یه صدایی غرش کرد: «ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    0

    قطعا اجازه نزدیک شدن نمیده چون خطرناک هستش دیمن

    ۳ ماه پیش
  • پرند

    2

    دوست دارم واکنش ساروس رو ببینم😁

    ۳ ماه پیش
  • هانیه

    0

    قسمت بعدی لطفاااااا سریع

    ۳ ماه پیش
  • غزاله

    0

    چرا اخه اینجا باید تموم بشه🤦🏻 ♀️

    ۳ ماه پیش
  • امنه

    1

    وای چه لحظه حساس پارت میخوامممم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!