پارت هشتاد و ششم :

- چیکار می‌کنی؟! دردم گرفت. واقعاً تعادل نداری.
یک لحظه به خودم می‌آیم و بازویش را ول می‌کنم. بازویش را می‌مالد و نگاهم می‌کند. منی را تماشا می‌کند که نمی‌‌فهمم چی شده‌ام؟! کی شده‌ام؟! افسار پاره کرده‌ام.
- نیکداد تو مشکل داری.
پوفم را بیرون می‌دهم. دست‌هایم را از سمت شقیقه داخل می‌برم و مغزم درد می‌گیرد. این چه بازیِ مسخره‌ایست که با من راه انداخته است. پلک باز می‌کنم و ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    این امیرحسین کیه،چرا اینقدر به آترا نزدیکه که همه دوستاشو بشناسه 😠🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    به زودی بیشتر باهاش اشنا میشی 😬

    ۳ ماه پیش
کپی شد!