پارت صد و چهل و هفتم :

کاوان می گوید:
-مطمئنی اینجا در حق کسی بدی نکردی؟
کاوه به اطراف نگاهی می اندازد که گل چمن چند قدم به جلو برمی دارد و فانوس را رو به روی صورت خودش می‌ گیرد.
-منو یادت رفته انگار!
کاوه با دیدن گل چمن در جایش خشکش می زند، شاید پیش خودش فکر کرده که گل چمن بعد از اون اتفاق از اینجا رفته یا بلایی سرش آمده که آن قدر مطمئن از خودش حرف می زد.
کاوان: من کاری بهت ندارم چون در حق من بدی نکØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Leila

    1

    آخی حقش بود 👏 عالی بود 🌹🙏

    ۵ ماه پیش
  • محرابی

    1

    خخخخ حقش بود مردک هیز بی شعور. ممنون زیبا بود خدا قوت

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️