نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفتاد و سوم :
خیلی جدی؛ اما آرام گفت:
- هر کسی اینو میدونه که نباید به ناموس یه همایونفر نزدیک بشه. همین! شبیه به خودکشیه!
ابروهایم بالا پرید.
- پس تضمینش اینجوریه!
- آره.
آخرین قاشق غذا را هم به دهان بردم و با لذت هومی کشیدم.
- دستپختش عالی بود! من برم لباسهامو عوض کنم!
- برو طبقهی بالا منم چمدونت رو میارم.
چون سنگین بود مخالفتی نکردم.
صندلی را پشت میز مرتب کردم و به شوخی گف
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Asal
0آزاده جون حسابی گرد و خاک کرد با این پارت هاا
۴ روز پیشبنفش علی
0یا ابلفضل با این پارت وای جر خیلی وقت بود اینجوری نخونده بودم وای ازاده🥲🙊🤣پارت داغی بود منم داغ بودم سورن و دنیزم داغ بودم همون داغ بودی🤭
۳ ماه پیشمن
0عاااااااالی
۴ ماه پیشبرالت مشکی
8جای خیلی بدی تموم شد که اَهههههههههه🤣💔🛐🦦
۴ ماه پیشSogi
8خدا لعنتت کنه با این اسمت😂😂😂😂
۴ ماه پیشnim
1اسمش یعنی چی؟
۴ ماه پیشSogi
1اِهم اِهم نمیتونم بگم تو گوگل بزن😔😂
۴ ماه پیشمحیا
1من که رفتم سرچ کردم خیلی هم خوشگل بودن یدونه باید بخرم😅😅😅🥰🥰
۴ ماه پیشSogi
1به سلامتی و دل خوش استفاده کنی ایشالا😏😂😂😂
۴ ماه پیشستا
1الله اکبر هر طور مایلین😂😂😂
۴ ماه پیشsasha
1وضعیت کامنتااااا😂😂شما الان باید تسبیح دستتون بود تووبه تووووووبه🦦🫣
۴ ماه پیشسحر
1مگه سگ نداشت باغ،چه طور سامیار تونست آمار اینها رو دراره ،پس دشمناش هم میتونن،چه راحته اینجا سورن ،در حالی که نباید باشه
۴ ماه پیشمحیا
0آزاده جون اون صدا دیگه چی بود آوردی وسط ذهنم رفت سمت جن و پری ترسناک شد یه لحظه 😅😅😅🤭🤭🤭
۴ ماه پیشساناز
0🩵💛🤎💜🧡💚💙🤍🩶🩷🤍🩶
۴ ماه پیش....
0وای اون گربه هه که اومد فکر کردم یه اتفاقی افتاد.. نه که چند پارت قبل اظهار امیدواری کردم برای اینکه اتفاقی نیفته برا همون🥲
۴ ماه پیشمهلا
0💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
۴ ماه پیشHajar
1گول بح بح .. بححححححح بحححححححح🤤🫣😍
۴ ماه پیشپرنیا
4کامنتا رو که میخونم انقد همه خوبن دوست دارم با همه یه مسافرت برم 😂😂😂 برالت مشکی هم بین اسامی به چشم میخوره حتی
۴ ماه پیشعاطی
29پارت آتشینی بو د💚 سورن بلد همه است🙃😎 امیدوارم مزاحمی به جز همون گربه سرنرسه💚
۴ ماه پیشهدی
19روح نیلی اومده بود😬🫣
۴ ماه پیششادان
14واای منم همین به ذهنم رسید..
۴ ماه پیشPrya
9وااااییی اره
۴ ماه پیشستا
9چرا جناییش میکنی ترسیدم😱😱
۴ ماه پیشترنم
5ترسیدم نکنه راست میگی
۴ ماه پیشعلیرضا۲۸
3آراز و نفس خیلی مظلومن مگه نه؟😂😂
۴ ماه پیشپرنیا
1قیمه ها رو ریختی تو ماستا خواهر من 😂این اون نیست
۴ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فکر کنم منظورش اینه که آراز و نفس در مقابل دنیز و سورن خیلی مظلومن. من پارتای آخر کوچ رو هنوز نخوندم نمیدونم چیکار کردن اونا ولی هر چی هست من نشستم زیر پای فاطمه از راه به درش کردم😂
۴ ماه پیشپرنیا
1آره منظورش اوناس،نه هنوز به اون مرحله نرسیدن ،فقط نفس دلش قیلی ویلی رفته😂 توجه کن همه رو داری از راه بدر میکنی ،اینا دیگه تورو ول نمیکنن تازه باز تر میخوان 😂
۴ ماه پیشSogi
12خطاب به سورن:خوش به حالت که به آرزوت رسیدی...بیلاخره😔😂هی استرس داشتم یکی ببینتشون همش میگفتم بابا گمشید تو خونه دیگهههه😂💔
۴ ماه پیشپرنیا
3😂😂😂😂 خیلی خوب بود
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0چه کودتایی کردی دخترر 😍❤️😈🤩