آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت بیست و ششم :
دکمهی کولر رو زدم و همزمان با نگاه خنثیام به نیمرخ متعجبش خیره موندم.
آرنج دست چپمو روی تکیه گاهِ پنجره گذاشتم و با انگشتهام روی چونهام ضرب گرفتم.
همچنان که به روبروم نگاه میکردم، ذهنم پر کشید پیش اون دختره.
به اینکه چرا نتونستم تو جلدش فرو برم؟
اینکه اون گردباد لعنتی و مزاحم چی بود که یهو مانع کار من شد؟!
- به چی فکر میکنی؟
صدای مهام هم نتونست منو از فکر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیشتر بخونی متوجه میشی معصومه جانم 😁
۳ هفته پیشنگار
0من فکر کردم این مهراب خودش فقط شیطانهولی نگو جد ابادشم شیطان عالی و بی نضیر بود عاشقتم حدیث 💙💙
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باید ببینیم به کجا وصله اصلاً!
۴ هفته پیشدیانا
0هی واااای. پس این مهراب جد و ابادش هممثل خودش ان. یعنی همون جن و شیطان و اینا. یعنی حالا نمیدونم مامانش هم اینجوریه یا نه. ولی هرچی هست همه خانواده اش خبر دارن. و ایوللللللل. منکه میدونم این عاشق اشوب میشه. فقط خداکنه این دفعه دیگه موهای منو سفید نکنی حدیث. به حد کافی توی کتونی سفید حرص خوردم. لطفاا
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دوست داری آخرش چجوری تموم بشه؟ هعی گفتی کتونی سفید، دلم برا پگاه و ارسلان تنگ شد💔
۲ ماه پیشدیانا
0با پایان خوش تموم بشه. البته کتونی سفید هم پایانش خوش بود. ولی تا تموم بشه موهام سفید شد. داستان و میسپرم دست خودت. خودت بهتر از همه پیش می بری و تموم میکنی رمانو🙃
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم پایانش جوری باشه که مخاطب بپسنده. ولی خب قول نمیدم...(بیشوخی این رمان یجوریه که از هر گوشه و کنارهاش یه خطری هر کاراکتری رو تهدید میکنه و ممکنه چندین تا قربانی داشته باشیم)
۲ ماه پیشدیانا
0هر جوری هم باشه ما قبولت داریم حدیث. هرجور عشقت میکشه تمومش کن. خودت بهتر میدونی😘😘
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزی♥️
۲ ماه پیشدیانا
0قربونت♥️♥️
۲ ماه پیشبرفین
0حدیث پایانش خوش هست؟ به گریه که نمرسیم نه؟؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نمیتونم چیزی بگم از الان..
۲ ماه پیشفاطیما
0مادر مهراب با پدر مهراب مشکل داره؟؟ عالی بود💕🫶
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مشکل که...چه عرض کنم
۳ ماه پیشZahra
0عهههه مادره با همه مشکل داره چرا؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همه کیه😁
۳ ماه پیشفیوزپفیوز
0وای اینا دیگه چه اشغالایی هستنننننن آخه زنیکه شوهرت زده یکیو کشته تو دنبال انتقامی؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فرض کن آشوب بخواد با این جک و جونورا سروکار داشته باشه..
۳ ماه پیشهالهی ماه
1یه حس عجیب و قوی ای میگه طناز همون دختره اس که قلبشو به آشوب پیوند دادن...درسته؟!
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چی بگم والا 🫠
۳ ماه پیشهیتر فعلی مهراب
0چیزه مگه گفته نشد قلب یه مرد رو بهش دادن؟ با نه؟ دوباره باید بخونم پارت ها رو نه؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قلبِ یه دختر، با دقت بخون
۳ ماه پیشنسترن
0تازه معماها دارن طرح میشن فکر نکنم به این زودی ها بفهمیم چی به چیه 😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همینطوره👌🏻
۳ ماه پیشمحرابی
1ای بابا خانوادگی شیطانن خدا به داد آشوب برسه. ممنون زیبا بود
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🌹♥️
۳ ماه پیشهانیه
2وااای نویسنده عزیزمون اینقدر داستانت باحال هست که لحظه شماری میکنیم .همش رو حفظیم از بس خوندیم .کاش داخل امتحان نهایی هم همینا بیاد .من که اصلا باز هم نکردم کتابم
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مرسییی عزیزدلم😍♥️
۳ ماه پیشزیبا
0حدسش خیلی سخته همش داری سوپرایزمون میکنی😘
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صبور باش🙏🏻♥️
۳ ماه پیشنیلو
0خانوادگی اجنه ان آیا؟!😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیررر🙃
۳ ماه پیشنیلو
0اصلا اجنه ان یا نه!؟😂😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خودت چی فکر میکنی؟🤔
۳ ماه پیشنیلو
0من دیگه فکرم قد نمیده😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
طی پارتهای آینده، ماجرا مشخص میشه🙏🏻
۳ ماه پیشBiti
0بگو که برام پیدا میکنی و حلش میکنیم پلیززز😭🔪
۳ ماه پیشSara
1مهراب قبلازن داشته.ناامیدشدم😭🥲عجب مارمولکیه این مادرمهراب خداسوسکش کنه زنیکه روووو😅😂😂 مرسی بابت پارت قشنگت خانوم گلل🥹🫶
۳ ماه پیشآمنه
0فکر کنم زن دوم لهراسبی باشه مادر سیاوش
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مادرجونِ آشوب رو میگی؟! نه🫢
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نچ زنش نبوده 🙃
۳ ماه پیشSara
0خداروشکرامیدوارشدممم😮 💨😂😂
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0وایسا وایسا،مهراب قبلا زن داشته و زنش مرده، چرا؟🤔بعد اینا خانوادگی عجیب غریبن یا فقط مهراب همچینه؟