اعجاز دلدادگی به قلم عاطفه میرزائی
پارت بیست و پنجم :
***
صدای سوزناک مداح، آمیخته با شیون و گریه، سراسر گورستان را پر کرده بود. سیاهی جمعیت بر روی دامنهی قبرستان موج میزد؛ مهمانان زیادی از روستاها و شهرهای اطراف آمده بودند تا در آخرین بدرقهی خانبزرگ شریک باشند. کنار آرامگاه خانوادگیشان ایستاده و به تپهی خاکیِ تازهای که تنها یک ساعت بود خانهی ابدی آقابزرگ شده بود، خیره بود. تمام تلاشش را میکرد که نگاهش روی مزار دیگر عزیزانش
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹😔
۴ ماه پیشافسون
3آخ گفتی مهسا جون گل پسرای ایرونی همه دلبر ماماناشونن همه چی تموم ما هم از جوب گرفتنشون هر وقت دلتون خواست ولمون میکنین تو همون جوب ای دل غافل 😁🤣🤣🥺🥺
۵ ماه پیشمهسا
6ثریا یه مادر ایرانیه که معتقده پسسسرم تااااج سسرم. حالا یه دختری پیدا شده به پسرش گفته بالا چشم هیزت ابروئه
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤣 🤣 🤣
۶ ماه پیشاسپایدرمن
2آخییی دلارام عاشق شد وایییی🥹🍓✨️ ایشالا علی هم مخ آراز رو میزنه که عاشق دلارام بشه😔🎀🤣🤣🤣🤣🤣
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
توکل به خدا و وجدان نویسنده😂 😂 😂
۶ ماه پیشخجسته
0جدای از آراز و شخصیت مردونه و جذابش، عشق محمد هم بنظر من جالبه. دلارام رو دوست داره ولی بخاطر ترسو و ضعیف بودنش نمیتونه کاری از پیش ببره. البته اینکه دلارام هم آراز رو دوست داره نمیشه نادیده گرفت🫠
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
👌 محمد عشقی از دور داشت، طبل تو خالی، حالا بعدها ببینیم چی میشه🥹
۶ ماه پیشساینا
1من نمیدونم چجوری لایک کنممم؟🥲😂
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
اون قلب بالای صفحه رو لایک کنین
۶ ماه پیشزری
0عزیزم صفحه اول که باز میشه تعداد پارت و تعداد لایک و تعداد بازدید نشون داده میشه همون صفحه بالا سمت چپ یدونه قلب هست اونو قرمز کن🥰
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
مرسی❤️ ❤️
۶ ماه پیشزری
0خواهش میکنم 🌹
۶ ماه پیشنفس
3مرسی عزیزم بابت پارت هدیه لطف کردی
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
نوش نگاهت 🌹
۶ ماه پیشهیفا
2خیلی عالی وممنون بخاطرپارت های هدیه
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
نوش نگاهت 🌹
۶ ماه پیشرویا
2رمانتون خیلی قشنگه ممنونم❤️
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
لطف دارین 🌹
۶ ماه پیشنشمین
2خسته نباشی عزیزم چقدر حس دلارام شیرین و دوست داشتنیه آراز مهربون و با ادبم امیدوارم زودتر عاشقانهاتو با دلارام ببینم
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😎 💚 🌹
۶ ماه پیشفاطی
6دم اون نویسنده ای که پارت هدیه زیاد میده گرم
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂 😂 😂 🌹 🌹 🌹
۶ ماه پیشفاطمه
3عالیه بهترین رمانی که تا حالا موندم برات بهترین هارو آرزو میکنم نویسنده عزیزم ممنون که وقت باارزشت رو رایگان برای ما به اشتراک گذاشتی رمان اعجاز دلدادگی خیلی معرکس
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون گلم شماها هم همتون عالی هستین. من واقعا خوشحالم از بودن شماها و انرژی مثبتتون
۶ ماه پیشیاسی
4وای چقدر حس خوب میگیرم از شخصیتای رمان البته ب جز ثریا و خانوادش و اون سمانه در ب در😂
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂 😂 😂 😂 😂 عالی که حس خوب گرفتی
۶ ماه پیشالناز🔮
2مرسی از نویسنده عزیز، قلمتون پرتوان
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون🌹 🌹
۶ ماه پیشیاسی
2چقدر شخصیت آراز خوبه، پسر با ادب و با شخصیت و مهربونم🥹 همونقدر که این پسر دوستداشتنیه همونقدرم عمه ثریاش موقع حرف زدن نفرت انگیزه 😂
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂 😂 😂 ثریا خبیثه
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
1آخی،چقدر دلم برای علی و دلارام سوخت،علی خیلی زود عشقشو از دست داده😔