پارت هشتاد و چهارم :

مات صورت سرخ می‌شوم و نبضم دیوانه‌وار می‌کوبد. اعتراف تلخی‌ست وقتی میان زمین و هوای ماندنش گرفتار شده‌ام. قطره اشکش تا روی لب‌های بی‌روحش کشیده می‌شود و چیزی درون گلویم می‌لرزد. چیزی که درکش نمی‌کنم؛ اما حس دلتنگی دو قدمی میانمان گلویم را سفت می‌چسبد.
- کاش همینجور بود که فکر می‌کنی. کاش با دیدنت تو اون حالت انقدر خورد نمی‌شدم. انقدر از احمق بودن خودم بدم نمی‌اومد...کاش همه‌چ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خدا لعنتش کنه،مرده و زندش باعث عذابه،نیکداد کلا روابطش مشکل داره و طبیعی نیست،نه با مرضیه،نه نیایش،نه مهناز،نه شیوا،چرا اجازه داده مرضیه مثل گناه کار باهاش برخورد کنه،با مهناز چرا فراتر از بیمار و دکتره،چرا اینقدر به شیوا رو داده و نزدیک شده چرادحقیقتو به نیایش نمیگه،شده جورکش همه 😠

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نیکداد ریشه اینکه سعی میکنه مراعات همه رو بکنه و عصبانیتش رو سر خودش خالی میکنه مرضیه هست و چون شاهد اون روز بوده و نتونسته از مادرش دفاع کنه حس میکنه گناهکاره و از طرفی مرضیه هم این حس مقصر بودن رو بهش القا کرده چون گفت دو هفته قبل اون روز نحس مادرش رفت خونه پدربزذگش تا طلاق بگیره اما نیکداد رفت دن

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    به زودی قراره دلت خنک بشه نگران نباش 😬

    ۳ ماه پیش
کپی شد!