پارت صد و بیست و پنجم :


صدای زنگ در مثل تیری یخ‌زده به جان هر دو نشست. کیارزم برای ثانیه‌ای کامل خشک شد. بعد، با صدایی که هنوز از هوس گرفته بود و بوی گناه می‌داد، در گوش تپش زمزمه کرد:
- «خدا بهت رحم کرد...»
این جمله را مثل آهِ نیمه‌تمام گفت؛ پر از حسرت، پر از خنده‌ی تلخ، پر از تمنایی که هنوز در رگ‌هایش می‌جوشید. لب‌هایش برای لحظه‌ای دیگر روی شقیقه‌ی تپش ماند، بعد به زور نگاه و دل و تن از او جدا کرد و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سپید

    0

    سلام به نظرمن شماخوانندگان قدرنشناسی هستندکه اینطوری به نویسنده بی احترامی میکنید این رمان خیلیم جذاب وزیبایی اگه جذاب نبوددم به دیقه نمیومدیدببینیدپارت گذاری شده یانه شایدنویسنده میخواسته یه اطلاعیه بده اماشمااینق نمیومدیدببینیدپارت نشناسیدمنصرف شده

    ۳ هفته پیش
  • آنا مهرآرا

    3

    اینجا تنها ارزش خواننده مورد تهاجم قرار گرفته خانم محترم. خواننده های رمان شدو با تمام وجودشون از قلم و صاحب قلم قدردانی کردن و البته منکر جذابیت رمان هم نشدیم. شما حمایت چشم بسته میکنید درحالی که منطقی نگاه کنیم ایشون حاضر نشدن حتی یک اطلاعیه بدن.

    ۳ هفته پیش
  • آنا مهرآرا

    5

    خواننده ها نزدیک دو ماه هست که منتظرن ایشون تشریف بیارن ولی حتی حاضر نشدن یک سطر مثل اطلاعیه شیپور فرشته تقدیم خواننده ها کنن. شما حق ندارید به حاضرین در این صفحه که از وقت و ذوقشون گذاشتن که پای شدو بمونن توهین کنین و اتهام قدرنشناسی بزنین.

    ۳ هفته پیش
  • آنا مهرآرا

    4

    شما قدیمی نیستین که اگر بودین باید میدونستین ملیکا خانم پیش از اینها در زمان پارت گذاری شرزاددر *** هم از این غیبتا داشتن.

    ۳ هفته پیش
  • مامان

    2

    چرابقیه رمان رانمیزاری عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • Pone

    0

    وااای عالی بود ، پسر بیچارم کیارزم ۳۰ ساله تو خماریه چی میشه ملیکا جونممم بزاری یه ذره عشق و حال کنه 😁😁🥰

    ۲ ماه پیش
  • حوریه

    0

    عالی بود مثل همیشه

    ۲ ماه پیش
  • لونا

    0

    اینا اخر سه نفری از این خونه بیرون میان😂😆

    ۳ ماه پیش
  • باران

    1

    اره دلش میخاد خیلیم میخاد😁😂

    ۳ ماه پیش
  • پگاه

    0

    ملیکا جون کامنتی هم که نوشته بودی کاملا حق بود

    ۳ ماه پیش
  • پگاه

    0

    مرسی ملیکا جون عالی بود گلم قلمت مانا

    ۳ ماه پیش
  • شیدا

    2

    اووو پاکناز نجاتشون داد اونو بقیه میدیدن خربیارو باقالی جمع کن

    ۳ ماه پیش
  • شیدا

    4

    خیلی کار خوبی کردین که محکو معرفی کردین به ما من خودم خیلی خوشحالم باش آشنا شدم میتونم کمکمی کنم❤

    ۳ ماه پیش
  • ماهرخ

    3

    بسیار عالی مثل همیشه. من ک عاشث جفت رمانات هستم واقعا هرکدوم انقدر طولانیه ک ادم توش غرق میشه من خودم پارت طولانی با زمان طولانی تر رو ترجیح میدم به پارت های کوتاه روزانه خدا قوت عزیرم

    ۳ ماه پیش
  • راحله

    5

    دوباره میره تا دو هفته دیگه مزش میپره

    ۳ ماه پیش
  • عاطی

    4

    افرادی مثل پاکناز چقدر خوبن امن و بی قضاوت. ...ممنون ملیکا پارت قشنگی بود .. قلمت مانا ملیکا بانو🩵 از اینکه پارتهای طولانی میگذاری ممنونتم لذت میبرم از قلم زیبات💚

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    2

    عالی بود ملیکا جون دست گلت درد نکنه قلم بی نظیرت مانا💞💞💞💞💞💞💞

    ۳ ماه پیش
  • Nil

    3

    لازمه دوباره یادآوری کنم به شددددت از پاکناز خوشم میاد یا خودتون میدونید؟ ☺️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!