در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت نود و چهارم :
**فصل ۱۱۸: مهرهها در حرکت**
ذهن کیارش در آن شبهای پرالتهاب، همچون صفحهی شطرنجی زنده و پویا کار میکرد. هر حرکت او حسابشده بود، هر مهره هدفی خاص را دنبال میکرد و هر حریف، ناخواسته یک قدم از او عقب میماند. تظاهر به همپیمانی با شاهرخ، بخشی حیاتی از این بازی پیچیده بود؛ یک ضرورت استراتژیک، نه یک خواستهی قلبی.
شاهرخ در توهمی عمیق فرو رفته بود و باور داشت وفاداری کیارش وا
لطفا صبر کنید...
