در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت نود و یک :
**فصل ۱۱۴: زنجیرهای شکسته**
وکیل شاهرخ، مردی تیزبین و سرد به نام آدریان کیانی بود. او روبهروی میز بزرگ بلوط نشسته و کیف چرمیاش را طوری روی پاهایش نگه داشته بود که گویی سگی نگهبان آمادهی حمله است. سکوت سنگین دفتر را تنها صدای جرقه زدن هیزمهای شومینه میشکست.
- «میخوام طلاق بگیرم.» صدای شاهرخ آنقدر پایین بود که تهصدایش از خشم مهارشده میلرزید.
آدریان پلک زد؛ حرفه
لطفا صبر کنید...
