در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت هشتاد و هشتم :
**فصل ۱۱۰: هانا باردار است!**
هانا پشت میز غذاخوری نشسته بود. نور ملایم صبحگاهی به چهرهاش میتابید. فنجانی چای در دست داشت و با دقت به روزنامهی روبهرویش خیره شده بود. صدای زندگی پرهیاهوی شهر از بیرون میآمد، اما او همهی توجهش را به تیتر اخبار داده بود.
و آنجا دید: «کیوان ماهری در رسواییهای مالی دست داشته است؛ موکلان سابق علیه او شهادت دادند.»
عکس همراه گزارش، تصویری
لطفا صبر کنید...
