پیمان به قلم زهرا باقری
پارت بیست و چهارم :
- کاش لباس آبیه رم برمیداشتی، بهت میومد.
- رفتیم لباس برای مراسم بگیریم، مهمونی که نیست.
- منم نگفتم برای مهمونی بگیر، گفتم بگیری دل دخترعموی عزیزت و ببری.
شهاب که خندید با کلافگی دنده رو عوض کردم و پیچیدم تو خیابون اصلی. از صبح دوتایی با ماشین پدرش اومده بودیم داخل شهر تا واسه مراسم یه لباس درست حسابی بگیرم. شهابم که به جای کمک یا بقیه رو سوژه و مسخره میکرد، یا به زور اصرار میکر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
زن شهاب
2بنظرم ری اکشن شهاب از همشون منطقی تره، بیان به خودمونم بگن جن دیدیم اول بهش می خندیم😂
۲ ماه پیش.....
1راست میگی ولی من هنوزم معتقدم باید کتک بخوره😂😂
۲ ماه پیشزن شهاب
0نههههه پسر به این خوبی چطور دلت میاد😒😂
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
برای من زیاد پیش اومده برای همین هرکس بگه باور میکنم🤭
۲ ماه پیشزن شهاب
0خب پس قبول داریم که شهاب خیلیم عادیه😂🤝
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
نه من تکذیب میکنم 🤭
۲ ماه پیشVelora
0وای جدی میگی؟یعنی اتفاقات ماورائی رو تجربه کردی؟خیلی مشتاق و کنجکاوم کردی
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
یادم نمیاد چی گفتم🤣🤣 کجا گفتم خودم تجربه کردم؟؟
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
رو اعصاب میره😶
۲ ماه پیشƒαтιмα
1زهرا خانوم بی زحمت لطف کن تو یکی از پارتا این جن بزنه تو دهن شهاب من به ارامش برسم😂😔
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آره باید یه فکری به حالش بکنم خیلی حرف میزنه🤨
۲ ماه پیشالا
1چرا انقدر دیر بە دیر پارت میزارین آخە🙁
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
در کل هفته ای سه پارت دارم بیشتر از اون نمیرسم وگرنه بیشتر میذاشتم🥲♥️♥️
۲ ماه پیشسحر
1وای وای تابی که خودبه خود تکون میخوره 😱😱😱😱
۲ ماه پیشمیم
1ولی باز شهاب یه کتک بخوره خوبه،عکس العمل طبیعی ترس و حیرته،خنده هم بار اول هست که اونم از سر ناباوری و ترسه 😁🙏🏻
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

....
2کاش شهابو کتک بزنن یکمی این بدبختو جدی بگیره😂😂