پیمان به قلم زهرا باقری
پارت بیست و پنجم :
- علیرضا... نظرت چیه راه بیوفتی؟
همونطور که نگاهم دوخته شده بود به حرکت رفت و برگشت تاب زمزمه کردم:
- چیشد؟ تو که میگفتی من و بقیه داریم توهم میزنیم!
- هنوزم میگم، منتها نمیخوام به خاطر این توهم ها سرم به باد بره!
شهاب که بعد از این حرف شروع کرد به بالا کشیدن شیشه ی سمت شاگرد، تازه به این یقین رسیدم که تو تمام این مدت منظورش از توهم، واقعیت های محضیه که فقط از سر ترس انکارشون م
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ƒαтιмα
0اخ جوننن شهاب ترسیدد