پارت صد و پنجاه و چهارم :

نگهبان از آن سر حیاط فریاد زد: زانا خان آدمامون اومدن کارتون دارن.
زانا کلاهش را که دورش آغا بانو پیچیده بود درست کرد.
- اومدن، آماده شید بریم.
ژاکاو با ترس گفت: کجا می‌رین؟! اینا رحم ندارن یه کاری می‌کنن، ندیدید چیکار کردن با آراس خان؟
زانا بدون آن که برگردد جواب داد: یه بار باید آدم شن. واسه بقیه سکوت کردیم اما این بار قضیه فرق داره! مردی که زورش به یه زن می‌چربه و با زور گفتن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    4

    حقش بود نکبت،تازه دم از جنگ نابرابر می زنه،دلنیا هم تنها بود،تازه ازش گروگان داشتی ولی تو فقط برای جان خودت تقلا می کنی 😠🙏🏻

    ۶ ماه پیش
  • ماهرخ

    6

    ایول به زاناخان خدا قوت عزیزم

    ۶ ماه پیش
  • اسرا

    6

    بایدابراهیم هم ادب کنن بکشن دشمن هبچوقت رخمی نبایدرهاکرد🙏

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️