پارت پنجاه و پنجم :


***
دو روز گذشته بود و در مرکز پشت میزم نشسته بودم. باقرخان روی صندلی بیمار نشسته بود و من آبسلانگی داخل دهانش گذاشته و ته حلقش را نگاه می‌کردم.
چیز خاصی نبود. فقط یک سرماخوردگی ویروسی بود. پیرمرد مدام سرفه می‌کرد و من مشکوک شده بودم. پرسیدم:
- بابا آسم ندارید؟
سگرمه در هم کشید. لبخند احمقانه‌ای بر لب نشاندم. این بنده خدا آسم را از کجا می‌شناخت آخر! سوالم را دوباره پرسیدم:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    مگه مردک رو بلاک نکرده بودی

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    0

    💜🩶🤍❤️🩵🩷💛💙💚🧡🤎

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    خیلییی کنار هم قشنگن 🤌😍 آی لالین مزاحم 😂😂

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    1

    مرسی فاطمه بانو پارت های پشت سر هم بسیار لذت بخش بود 💕

    ۳ ماه پیش
  • راز

    1

    اوه اوه این دیگه کجا پیداش شد سلام عزیزم؟سلام عزیزمو زهر مار.بابت پارتای هدیه ممنونم بانو

    ۳ ماه پیش
  • سعادت

    1

    باز سر و کله این پارسا پیدا شد نفس کاری کنی که دیگه هیچ وقت اسمتم نیاره سپاس بانو بابت این سه پارت عالی و زیبا قلمت مانا عزیزم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    در مورد سوال،شباهت هست در عین خصوصیات منحصر به فرد خودشون، ولی دقیق که مثل هم نیستن ،اگه بود احساسش می کردم،مثل اون یهویی شکوفا شدن عشق سیاوش و آراز که فکر کردم اون جوری بوده ،می فهمیدیمش 🤔🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • میم

    2

    اه اه این نکبت باز از کجا پیداش شد،فیلش یاد هندستون کرده،معلوم نیست باز چه نقشه ای داره 😠

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    این از کجا پیدا شد !!!😒😒 نشونه اس که اعصابتو چرخ کنه بفهمی آراز نعمته دختره ی خنگ

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    بخدا که من لذت میبرم از همچین دکترای دقیقی ،چقد حالم خوب شد که تشخیصش درست بوده🥰😍

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    آخی گوگولی های من خیلی قشنگن (عشق بینشون) واقعاً وقتی میخونم حس بدی نمی گیرم ازشون پارت میبرم که اینقدر پاک و بکرن 💖💖💜💜 باز این پسره زنگ زد😡

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    پارت نه لذت 😁💜💜💜💜💜

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    3

    در ضمن ممنون که سه تا پارت به این قشنگی گذاشتین🥹 ، درمورد سوالتون هم منی که چهار تا از اثرای شما رو خوندم به نظرم هر کدوم از شخصیت ها ، حتی شخصیت های فرعی برای خودشون دنیای متفاوتین ، پر از احساسات متفاوت ، حتی میشه گفت این برام قابل لمس بوده که ذاتشون هم باهم فرق میکرده

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    1

    رابطشون خیلی زیباست ، واقعا پر از حس خوبه ، هر دوشون فهمیده و با درک🥲 این پارسای بیشعور چی میگیه این وسط ، چرا دقیقا وقتی هنه چیز داره درست میشه سر و کلش پیدا شده🙄

    ۳ ماه پیش
  • عاطی

    1

    آراز خود زندگیه برای نفس💚💚..بودنشون کنار هم جذااااب و لذت بخشه💚💚

    ۳ ماه پیش
  • عاطی

    2

    بسیار دلچسب بود... ممنون از سه پارت.. داشتیم نگران میشدیم از نبودنت..الهی که مادربزرگ سالم و سرحال بان و بلا دور باشه ازشون🩵🩵

    ۳ ماه پیش
کپی شد!