پارت بیست و یک :

***
درحال بررسی کردن جزبه‌جز فایل‌هایی بود که علی برایش فرستاده بود. با صدای زنگ سوئیت نگاهش را از صفحه لپ‌تاپ گرفت.
- بفرما.
درب آرام باز شد و دلارام با سینی حاوی یک فنجان قهوه و تکه‌ای کیک وانیلی، وارد شد و سلام کرد. مردجوان جوابش را داد.
دخترک جلو آمد و فنجان قهوه و بشقاب را بر روی جلومبلی گذاشت و با نگاه دزدیدن کلامش را به زبان آورد.
- قهوه خواسته بودین، خاتون فرستادن.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان اعجاز دلدادگی علی
تصویر شخصیت خسرو در رمان اعجاز دلدادگی خسرو
تصویر شخصیت آراز(نقش اصلی) در رمان اعجاز دلدادگی آراز(نقش اصلی)
تصویر شخصیت دلارام(نقش اصلی) در رمان اعجاز دلدادگی دلارام(نقش اصلی)
تصویر شخصیت محمد در رمان اعجاز دلدادگی محمد
تصویر شخصیت یاشار در رمان اعجاز دلدادگی یاشار
تصویر شخصیت یاسمن در رمان اعجاز دلدادگی یاسمن
تصویر شخصیت سمانه در رمان اعجاز دلدادگی سمانه
تصویر شخصیت گلی در رمان اعجاز دلدادگی گلی
تصویر شخصیت سرگرد عسگری در رمان اعجاز دلدادگی سرگرد عسگری
تصویر شخصیت شیدا در رمان اعجاز دلدادگی شیدا
تصویر شخصیت مهتاب در رمان اعجاز دلدادگی مهتاب
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • yara

    0

    چرا رفتارای اراز رو مخه! گیرای مسخره میده به دلارام که مثلا از سر غیرتشه🥴

    ۳ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    بچم غیرتیه🥴🤣

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    منظورش از این که بعد رفتن من اوضاع تغیر می کنه چی بود،یعنی قاتلای پدرومادرش تو این عمارتن،من که به این جمشید بشکه مشکوکم بعد پدر آراز شده همه کاره برای خودش 🤔

    ۴ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    وای خیلی خندیدم بابت جمشید بشکه😂😂

    ۴ ماه پیش
  • نشمین

    1

    محمد اگه واقعا دلارام و میخواست باید تا حالا کاری می کرد این همه مدت کجا بود چرا گذاشت این همه سختی بکشه حتی ازش هم ماجرای سه سال پیش و نپرسیده ک بدونه دلارام بی گناه و پاکه

    ۶ ماه پیش
  • سهیل

    2

    رمان عالی هست ۰چجوری سیو کنم گم نشه میام بیرون باز پیداش نمیکنم

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    لطف دارین، زیر کاور(جلد رمان) افزودن به کتابخانه رو بزنین...

    ۶ ماه پیش
  • معصومه

    4

    یه سوال از ثریا دارم، اگه یه وقت همچین اتفاقی واسه یاسمن می افتاد بازم انقدر پر رو بودی؟ یا طرف دخترتو میگرفتی؟

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    👌 اینجور آدما به این چیزا فکر نمیکنن

    ۶ ماه پیش
  • معصومه

    4

    والا موندم این یاشار و خانواده اش چرا انقدر رو دارن؟خودش میخواست دلارام رو اذیت کنه و از دیدنش عصبیه عجب بابا عجب

    ۶ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    8

    آراز چرا انقدر داره رو مخ بازی در میاره برای دلارام بدبخت هیچ گ.وهی نمیخوره بعد اینجوریه که این چه لباسیهههه؟؟؟این چه وعضشههه؟؟شالت کو؟ خدایااااااااا😭😂

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    1

    وای وای اراز غیرتی می شود یاشار کثافت دوباره وقت گیر آورد

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    16

    واییی واقعا نمیتونم آراز رو درک کنم اصلا هم ازش خوشم نمیاد چون دقیقا عین مردایی هست که خودش هیچ غلطی نمیکنه و فقط الکی به طرفش گیر میده و زورش هم فقط به آدمای ضعیف میرسه و اصلا به نظرم جنتلمن نیست من به شخصه خودم طرف محمدم کسی که حتی به زبون هم حاضر شد بخاطر دلارام کلیه اشو بفروشه

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    11

    شدم هیتر درجه یک آراز 😂😂

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    گلم حق داری و هر جور دوست داری نظر بده، لازم باشه آرازم میدم کتکشم بزنین🤣 🤣 🤣

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    2

    اععع چه خوب پس حتما وسایلم رو آماده میکنمو میام داخل رمانت ی دل سیر آراز به باد کتک میگیرم و دست دلارام و محمد رو هم تو دست هم میزارم🤣😂🤍

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    7

    قمه هم میارم برای زدن ثریا و یاسمن شایدم آقا بزرگ رو زودتر با عزرائیل آشنا کنم🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🤣 🤣 🤣

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    خیلی هم عالی 😄

    ۶ ماه پیش
  • دینا

    2

    منم هستم، خوشم نمیاد از اخلاقاش همون محمد بهتر بود😒😂🔪

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    3

    اهوممم پسر بیچارم میخواست کلیه بفروشه حتی بعد دلارام بهش میگه چرا اومدی اه اه اه اون مرتیکه آراز هم اونو به باد کتک میگیره مثلا بگه من زورم بیشتره ایششش🤧😡

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    طفلی محمد به زمین گرم بخوره آراز😂 😂

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    2

    نویسنده جونممم این دست خودتو میبوسه که به زمین گرم بزنیش 😂 ولی درکل مرسی از زحمتی که میکشی برای نوشتن🥰

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    محبت دارین گلی 🌹 حالا مونده از دست آراز حرص بخورین... نوش نگاهت 🌹

    ۶ ماه پیش
  • سارینا

    3

    وای دقیقا منم باهات موافقم بنظرم محمد خیلی بهتره

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    2

    تازه فیسی هم از محمد بیشتر خوشم میاد😂

    ۶ ماه پیش
  • آتاناز

    3

    ولی سیسی من طرفدار آراز نیستما نمی گم کارشم درسته ولی آخه محمد اون اگه واقعا دلارام ودوست داشت بهش اعتماد میکرد ولی اونم به دلارام شک داره وحرف بقیه رومیزنه اون جلوی پدرش و خواهر شیطانشو بگیره که دلارام واذیت نکنن کلیه دادن پیشکش

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    2

    ببین ما همه آدما خیلی تحت تاثیر حرفای بقیه قرار می گیریم و محمد هم تو خانواده ای بزرگ شد که همش پشت دلارام بدبخت حرف می زدن و همینکه بازم اون آراز کثافطط مقصره که بخاطر غرورش نذاشت بی گناهی آرام ثابت شه و فقط گفت من کاری نکردم و رفت خارج خب به نظرت کی حرفاشون رو باور میکنه که محمد دومین نفر باشه؟!

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    0

    بازم باهمون فرض که دلارام مثلا با آراز بوده باشه اون شب محمد گفت من دوستت دارم و باهات میمونم/ هرچند من هنوز با شخصیت محمد کامل اشناییت ندارم و فعلا راجب این قضایا نمیکنم ولی تا اینجای کار باید بگم محمد>>>>>>>> آراز

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    0

    اههه چرا ننوشت خواستم بگم تا اینجا ی کار محمد خیلییی خیلییی بهتر از آراز مغرور و با افکار عهدقجری هست حالا تا ادامه ی رمان 🤷 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • آتاناز

    2

    چی بگم گفتم که منم طرفدار آراز نیستم اصلا تا حالا بین این همه شخصیت مرد تو داستان فقط از علی خوشم اومده بقیه مرد ها یَک یَکشون فدای دلارام قشنگم که همشون اشکشو در آوردن

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    1

    اینو باهات موافقم هیچ مردی لیاقتش رو نداره و امیدوارم دلارام هم اینو متوجه شه😅

    ۶ ماه پیش
  • هناسه

    1

    آره رفتارش رو مخ همون هست اما بنظرم این رفتارش هم جز نقشه ایی که کشیده هست و بزودی همه رو نجات میده

    ۶ ماه پیش
  • اسرا گلی

    0

    سلام واقعا در نوشتن ماهرین خیلی رمان زیبایی هست کاش کامل میزاشتین

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    سلام گلی شما لطف دارین. میشد کامل بذارم اما من درحال بررسی و ویرایش جزبه جز هستم و تغییرات داره پس همراهم باشین و پارت هدیه زیاد داریم

    ۶ ماه پیش
  • Aysan

    0

    امیدوارم هرچه زودتر به بخش انتقام آراز برسیم و از این همه طبل توخالی بودن آراز رد بشیم ، چون دیگه داره حرصم میده🙄😂 ممنون از پارت هدیه🤍

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    صبر داشته باشین. نوش نگاهت

    ۶ ماه پیش
  • Aysan

    0

    به نظرم محمد میتونه واقعا دلارام رو دوست داشته باشه ، حالا جدای سن کمش که آراز یه بند بچه بچه به ریشش میبنده ولی خب اینکه تا اینجا دنبالش اومده نشون دهنده ی خیلی چیزاس به نظرم🥲 ولی مشخصا دلارام دل خوشی از خونواده ی داییش نداره که انقدر بد با محمد رفتار میکنه

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    0

    وای طفلکی محمد شاید واقعا عاشقه دلارامه

    ۶ ماه پیش
  • سعادت

    0

    عالی و بی نظیر خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    لطف دارین🌹 🌹

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️