پارت صد و سی :

بیرون از قصر شلوغ بود. سپاه کوچکی آماده شده بود تا به دژآسود رهسپار شود و خانواده‌هایشان برای بدرقه جمع شده بودند. همانطور که خشاتریا قولش را داده بود، روز قبل آریشا را آزاد کردند. با آزادی او، گروه جان تازه‌ای گرفت. ناامیدی که با مراسم چمروش در دل پشوتن و باقی افراد افتاده بود، کمرنگ شده و بار دیگر همگی امیدوار شده بودند که بعد از سرنگونی تورتک، بتوان به طریقی آریشا را به مقام شاهی رسا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asma

    0

    عزیزم ماسیس چقدر باهوشه🫠هربار یک کاری میکنه بیشتر دوسش داشته باشم😂

    ۲ ماه پیش
  • هرا

    0

    وای سعیده جون لطفا دیگه بردین نهههه من طاقت این همه از دست دادن و تو این رمان ندارم

    ۲ ماه پیش
  • Zizi

    0

    ممنون از خانوم نویسنده بخاطر رمان زیباشون💖🎀

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    حسم میگه بردین زخمی شده🥲 لطفا فقط نمیییره

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    برای بردین اتفاقی نیوفتاده باشه که ماسیس خیلی ناراحت میشه😔

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    ابیش چقد شیطون شدی ،بذار دخترمون کارشو بکنه😉

    ۲ ماه پیش
کپی شد!