پارت صد و سی :

بیرون از قصر شلوغ بود. سپاه کوچکی آماده شده بود تا به دژآسود رهسپار شود و خانواده‌هایشان برای بدرقه جمع شده بودند. همانطور که خشاتریا قولش را داده بود، روز قبل آریشا را آزاد کردند. با آزادی او، گروه جان تازه‌ای گرفت. ناامیدی که با مراسم چمروش در دل پشوتن و باقی افراد افتاده بود، کمرنگ شده و بار دیگر همگی امیدوار شده بودند که بعد از سرنگونی تورتک، بتوان به طریقی آریشا را به مقام شاهی رسا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asma

    0

    عزیزم ماسیس چقدر باهوشه🫠هربار یک کاری میکنه بیشتر دوسش داشته باشم😂

    ۴ ماه پیش
  • هرا

    0

    وای سعیده جون لطفا دیگه بردین نهههه من طاقت این همه از دست دادن و تو این رمان ندارم

    ۴ ماه پیش
  • Zizi

    0

    ممنون از خانوم نویسنده بخاطر رمان زیباشون💖🎀

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    حسم میگه بردین زخمی شده🥲 لطفا فقط نمیییره

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    برای بردین اتفاقی نیوفتاده باشه که ماسیس خیلی ناراحت میشه😔

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    ابیش چقد شیطون شدی ،بذار دخترمون کارشو بکنه😉

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️