پارت صد و بیست و نهم :

**ابیش**
به دیواره چاه تکیه داده بودم و به خرابه‌هایی که روزی خانه‌ام بود چشم دوخته بودم. ساعتی می شد که باران بند آمده بود. خورشید همراه با بالا آمدنش، تیغ در دل ابرها فرو کرده و پاره پاره‌شان می‌کرد. چند روزی می‌شد که قبل از طلوع آفتاب از شهر بیرون می‌زدم و در اینجا به خرابه‌ها نگاه می‌کردم تا شاید همراه با طلوع آفتاب من هم از این کابوس رها یابم. نمی‌توانستم باور کنم که ونداد، ماد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساغر

    0

    حس میکنم اینکه ابیش خالق و میبینه یه ربطی داره الکی نیست و قطعا بنظرم کاری که با ابیش داره ربط به ماسیس داره

    ۶ ماه پیش
  • ساجد

    0

    احتمالا خواسته جناب خشاتریا ازدواج ابیش با ماسیس باشه🤔

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️