پارت صد و بیست و نهم :

**ابیش**
به دیواره چاه تکیه داده بودم و به خرابه‌هایی که روزی خانه‌ام بود چشم دوخته بودم. ساعتی می شد که باران بند آمده بود. خورشید همراه با بالا آمدنش، تیغ در دل ابرها فرو کرده و پاره پاره‌شان می‌کرد. چند روزی می‌شد که قبل از طلوع آفتاب از شهر بیرون می‌زدم و در اینجا به خرابه‌ها نگاه می‌کردم تا شاید همراه با طلوع آفتاب من هم از این کابوس رها یابم. نمی‌توانستم باور کنم که ونداد، ماد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساغر

    0

    حس میکنم اینکه ابیش خالق و میبینه یه ربطی داره الکی نیست و قطعا بنظرم کاری که با ابیش داره ربط به ماسیس داره

    ۲ ماه پیش
  • ساجد

    0

    احتمالا خواسته جناب خشاتریا ازدواج ابیش با ماسیس باشه🤔

    ۲ ماه پیش
کپی شد!