ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و بیست و نهم :
**ابیش**
به دیواره چاه تکیه داده بودم و به خرابههایی که روزی خانهام بود چشم دوخته بودم. ساعتی می شد که باران بند آمده بود. خورشید همراه با بالا آمدنش، تیغ در دل ابرها فرو کرده و پاره پارهشان میکرد. چند روزی میشد که قبل از طلوع آفتاب از شهر بیرون میزدم و در اینجا به خرابهها نگاه میکردم تا شاید همراه با طلوع آفتاب من هم از این کابوس رها یابم. نمیتوانستم باور کنم که ونداد، ماد
لطفا صبر کنید...

ساغر
0حس میکنم اینکه ابیش خالق و میبینه یه ربطی داره الکی نیست و قطعا بنظرم کاری که با ابیش داره ربط به ماسیس داره