پارت سیزده :


با وجود تمام مقاومتش نیش‌تر اشک پشت پلک های بسته اش را سوزاند.
از این زندگی لعنتی بیزاربود.
از اینکه آنقدر ضعیف بود حالش بهم می‌خورد.از این بی چارگی که گریبان گیرش شده بود نفرت داشت ...اما ...
اما از همه بیشتر به خاطرآنکه پس از سالها مجبور شده بود در آن وضعیت رقت انگیز مقابل آن مرد باایستد از خودش متنفر شده بود.

دیگر هیچ چیزی از غرور و شخصیتش باقی نمانده بود ...
ودر مق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نوا نبوی در رمان نوای سرخ نوا نبوی
تصویر شخصیت اهورا ارجمند در رمان نوای سرخ اهورا ارجمند
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    لطفا لطفا یکم برا رمان تخفیف بزار 🥲🥺

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    بذار یک مقدار رمان جلو بره زیبا بعد به روی چشم تخفیف هم میزارم براش 💝

    ۲ ماه پیش
  • تارا

    0

    کی تا دو روز دیگه میتونه صبر کنه نویسنده جان پارت هدیه نداریم ؟؟

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    قول نمیدم ولی احتمالا فردا بهت ن پارت هدیه بدم

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    قول نمیدم ولی احتمالا فردا بهت ن پارت هدیه بدم

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    بگردم برای نوا تنهایی اونم وقتی خانواده داری خیلی سخته خیلی

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    💔💔

    ۲ ماه پیش
  • ماندانا

    1

    چه قدر بده جلوی اونی که میخوای همیشه حفظ ظاهر کنی و خوب به نظر برسی احساس کمبود کنی دلم برای نوا سوخت از خانواده اش هم متنفر شدم

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    واقعا همین طوره احساس درموندگی نوا موقع نوشتن این پارتها کاملا برای من ملموس و قابل لمس بود 💔

    ۲ ماه پیش
  • سیما

    1

    قلم خوبی دارید و موضوع داستان بسیار جذابه ولی برای نظر دادن و نقد و بحق کردن هنوز باید صبر کنیم تا شخصیت های رمان کامل بشه الان هنوز به نظرم شخصیت ها دارن معرفی میشن موفق باشید

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    ممنونم از نظرتون و باید بگم که کاملا حق با شماست این پارتها صرفا جهت اشنایی شما عزیزان با فضای رمانه

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    0

    بی صبرانه منتظر خوندن ادامه داستانم

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • هانی

    0

    میشه پارت هدیه هم داشته باشیم

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    بله که میشه🫢🥰

    ۲ ماه پیش
  • afra

    0

    این رمان یه چیز دیگست ☺️🤤

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    عزیییزم خوشحالم که از رمان خوشت اومده ❤️

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چرا میگه از سر محبت راهش دادن؟از خاطراتی که یادش میومد یا چیزایی که میگفتن معلوم بود قبلا هم اینجا بوده

    ۲ ماه پیش
  • Blue

    0

    فکر کنم منظورش اینه که بهش دادن لطف میکنن هنوز مشخص نیست دقیقا دلیل حضور چند سال پیش نوا توی این خونه برای چی بوده باید داستان بره جلد تا ببینیم چی به چیه

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    چرا گلم نوا قبلا هم تو اون خونه بوده منتهی منظورش الان اینه که خونه ی غریبه ها جا داره ولی پیش خانواده اش نه

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    شاید طناز جارییِ که باهاش ارتباط دوستی هم داشته..شایدم تشابه اسمای شوهراشون همینجور باشه

    ۲ ماه پیش
  • Blue

    0

    جاری؟ کجا اسم شوهر طنار اومده ؟

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اونجایی که گفت بخدا خواستم به حامی بگم جمع کن بریم تهران

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    نه عزیزم طناز جاری نوا نیست این فقط تشابه اسمیه 💘

    ۲ ماه پیش
  • بنفشی

    0

    طناز دوستش یا خواهر نوا ؟

    ۲ ماه پیش
  • Blue

    0

    این خواهرش نورا بود طناز خواهرش نیست

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    طناز دوست نواست عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • Blue

    0

    منم همین فکر و میکنم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    طناز فکر کنم دوستیه که با این خانواده هم سر و سری داره..

    ۲ ماه پیش
کپی شد!