تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت بیست :
یک ساعت بعد مریم را مقابل منزل مادرش پیاده کردیم و به خانه برگشتیم. احساس سبکی می کردم. به اتاقم رفتم، لباس هایم را عوض کردم و روی لبه تختم نشستم. چند دقیقه بعد ضرباتی به در خورد و فرزاد وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست.
-علیک سلام، نباید منتظر بمونی که بگم بفرمایید. تو اتاق یه خانم اینطوری وارد نمیشن آقای دکتر.
-بله، وارد نمیشن. ببخشید. از صبح تا حالا کجا بودی؟
-بیرون.
-اینشو که م

لطفا صبر کنید...

Sahel
1داره جالب میشه مخصوصا کل کل دکتر و مهندس😂