پارت بیست :

یک ساعت بعد مریم را مقابل منزل مادرش پیاده کردیم و به خانه برگشتیم. احساس سبکی می کردم. به اتاقم رفتم، لباس هایم را عوض کردم و روی لبه تختم نشستم. چند دقیقه بعد ضرباتی به در خورد و فرزاد وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست.
-علیک سلام، نباید منتظر بمونی که بگم بفرمایید. تو اتاق یه خانم اینطوری وارد نمیشن آقای دکتر.
-بله، وارد نمیشن. ببخشید. از صبح تا حالا کجا بودی؟
-بیرون.
-اینشو که م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sahel

    1

    داره جالب میشه مخصوصا کل کل دکتر و مهندس😂

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    دقیقا 👌🏻😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!