پارت صد و پانزده :

چادرِ کهنه‌ای را که گوشه‌ی اتاقِ خدمتکارها، روی بقچه‌ی نان پیدا کرده بودم، با شتاب روی سرم انداختم. بوی نا و صابونِ ارزان‌قیمت می‌داد، اما برای من که می‌خواستم هویتِ «عروسِ قوام» را زیرِ لایه‌های پارچه‌ی مندرس پنهان کنم، از حریرِ چین و واچینِ پاریسی هم ارزشمندتر بود. آرمان، در حالی که هنوز دستپاچه بود و کلاهش را میانِ دستانش می‌فشرد، با ناباوری نگاهم می‌کرد.
«رخساره خانوم، ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • PARNIA

    1

    رخساره دمت گرم دختر😂🤝

    ۴ ماه پیش
  • یرحا

    1

    دم رخساره گرم . چه جذاب سرباز رو پیچوند

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رخساره بازیگر کی بودی تو؟😎😉 افرین دختر یه وقت نریمان نبینتش با این سر و وضع؟!!

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    این رخساره کم شر و شیطون نیس😅😅

    ۴ ماه پیش
  • م..

    0

    رها عزیزم بیا که یک رقیب قدر برات پیدا شده 😅

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    نه تنها دست به تفنگش خوبه،بلکه یه پا بازیگرم هست... واقعادخترای ساناز یه جوردیگه قوین

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    بازیگری رخساره🛐🛐🛐🤣

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    واایی چقدر خوبب حرفف زددد🤣🤣😭

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️