لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت سیزده :
درد می پیچد و هلاکم میکند. گویی استخوانهایم مسابقه گذاشته اند که کدام بیشتر می توانند درد را در ذره ذره ی وجودم بنشانند و جانم را بگیرند. چشمانم بسته است؛ حتی رمقی ندارم پلکهای تبدارم را کمی باز کنم و ببینم کجای این دنیای سیاه و تاریک گیر افتاده ام!
صداها را می شنوم؛ آشنا هستند و دوست داشتنی؛ اما جانی در من نمانده که ذهنم یاری کند بیاد بیاورم صداها از آن کیست!
دست دردناکم را بلند
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسیم
1پووووف خیالم راحت شد سلاله نمرده خدارو شکر اخ قزبون استادجونم برم که انقدر نگران خواهرشه ؛خدا بده شانس لاوین یکی داره و اینجوریه بعد ما دوتا داریم و...؛ هیچی بگذریم
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزممممم💖💖
۵ ماه پیشباران
1یعنی واقعا دیگه آریا لاوین رو دوست نداره یا داره فقط تظاهر به نفرت میکنه توروخدا جوابمو بده اگه آخر این دوتا نرسن بهم من افسردگی میگیرم🤔😣🙂
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
یکم باید جلوتر بریم معلوم بشه گلم
۵ ماه پیشسارا
9دخترایی مثل لاوین حالم بهم میزنن امثال همینا هستن که باعث میشن مردا به خ دشون اجازه بدن با یه زن مثل یه حیوون رفتار کنندهمچسن زنس لایق همچین خفتی کسی که حاضر هر ظلم و جنایتی از طرف شوهرش بیینه ولی بازم مثل احمقا عاشقش باشه
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله من هم موافقم با نظرتون گلم به همبن خاطر تصمیم گرفتم سرنوشت لاوین و زنانی مانند اون رو بنویسم پس منتظر اتفاقات بعدی و عکس العمل لاوین و زندگی نافرجامش باشید 😉
۵ ماه پیشعسل
4عاشقه آدم عاشق همه چی رو تحمل می کنه این زن مرد هم نداره و تازه عاشق که باشی متوجه میشی اصلا حال به هم زن نیست آدم عاشق اختیارش دست قلبشه قلبی که قبول می کنه همه چی رو همه ای درد ها رو و نمی فهمه که طرف رو نباید بخواد
۵ ماه پیشسارا
10نه اتفاقا عاشق نیست لاوین از کمبود عزت نفس شدید رنج میبره حتی خودشم دوست نداره ادمی که روان سالمی داره به اسم عشق هر خفت و خواری تحمل نمیکنه واسه خودش ارزش و احترام قائل اجازه ننیده کسی بهش توهین کنه اسم اختلال لاوین سندروم استکهلم اختلالی که در اون زندانی عاشق زندانبانش میشه
۵ ماه پیشعسل
1اوکی شاید شما درست میگی شاید یکی دیگه هر کسی یه دیدگاهی داره راجب این موضوع عشق ولی اون قسمت زندانی عاشق زندان بانشه رو دوس داشتم توی متن در نظر توصیف خوب و قشنگی بود
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
دیدگاهها متفاوت و افکار از اون متفاوت تره آفرین گلم درست گفتید
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
فراموش نکنید لاوین پنهان کاری هم کرده و البته که با وجود پنهان کاری هم هیچ انسانی لایق این همه توهین نیست و نباید عزت نفسش رو بشکنه!
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عاشق و امیدوار به بازگشت روزهای خوب و عاشقانه ی گذشته حتما که آریا خوبی هایی زیادی در گذشته داشته که لاوین اینطور دست و پا می زنه و تلاش میکنه برای بخشش و ...
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزممم حرص نخورید قصه رو دنبال کنید 😉
۵ ماه پیشزهرا
6واقعا از رفتار لاوین بدم میاد خیلی احمقه حتی ارزش نداره بچه اون مرد عوضی نگهداری والا
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
گاه ترس از دست دادن یا باور نکردن علاقه ای که از بین رفته و امیدی هر چند ناچیز انسان رو وادار به سکوت و تحمل میکنه که شاید بتونه یه روزی همه چیز رو درست کنه تا روزهای خوبش برگرده که متاسفانه از این دست زنان در جامعه ی ما کم نیستند
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
با شما موافقم از جهاتی اما بعنوان خالق شخصیت لاوین میگم بهتره عجله نکنیم
۵ ماه پیشعالیه
4حالم از دست کارای لاوین به هم میخوره کاشکی به خودش بیاد
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بزرگترین صخره ها هم روزی شکسته و تراشیده میشن تا به اثری جاودانه و گرانقیمت تبدیل بشن سختی و بدی های روزگار معلم انسانهاست گلم
۵ ماه پیشمژیییییییی
4فقط میتونم بگم لاوین یه احمقهههههه😬🗡
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
یکم صبور باشید 😉
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیاز
0شوک رمان از این به بعد بیشتر شد من دیگه کلی داغ کرده بودم از دست لاوین