پارت دوازده :

نیمه شب بود که تشنگی بیدارم کرد و طبق عادتی که داشتم سراغ یخچال کوچک اتاق خواب رفتم تا کمی آب بخورم اما وسط اتاق ایستاده بودم که بناگاه یادم افتاد اتاق خوابم تغییر کرده و دیگر در اتاقم نیستم و به دستور آریا از اتاق خواب خودم به طبقه ی پایین تبعید شده ام. وسط اتاق با همان حال نزار همچنان سرگردان مانند کودکی که از مادر جدا ماندم. دلم برای آریا؛ آریایی که حالا دیگر نه مانند شوهر و نه همسر بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    0

    این یکی رودیگه هیچ جوره نمیتونم قبول کنم خیانت شوهرتوبینی هم خوابیشوبایه زن دیگه بینی بازم بگی عاشقشم عشق باهرچیزی ازبین نره باخیانت ازبین میره

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    رفتار و عقاید انسانها متفاوت از همه قشنگم ❤️

    ۲ ماه پیش
  • نسیم

    0

    اخ دختر اخ دختر خوب شد بچت مرد خدا وکیلی اگه هنوزم اریا اریا کنی خیلی دیوونه ای

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    نمرده عشقم هنوز زنده است بابا

    ۳ ماه پیش
  • باران

    1

    فقط میتونم بگم خاک تو سرت آریای بی لیاقت🙂😶

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😄😄👍

    ۳ ماه پیش
  • طاهره

    2

    خیلی رمان قشنگی هست هرچی پارت جلو تر میره جذاب تر وهیجانی تر میشه

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ممنونم مهربونم 🙏💖

    ۳ ماه پیش
کپی شد!