لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت دوازده :
نیمه شب بود که تشنگی بیدارم کرد و طبق عادتی که داشتم سراغ یخچال کوچک اتاق خواب رفتم تا کمی آب بخورم اما وسط اتاق ایستاده بودم که بناگاه یادم افتاد اتاق خوابم تغییر کرده و دیگر در اتاقم نیستم و به دستور آریا از اتاق خواب خودم به طبقه ی پایین تبعید شده ام. وسط اتاق با همان حال نزار همچنان سرگردان مانند کودکی که از مادر جدا ماندم. دلم برای آریا؛ آریایی که حالا دیگر نه مانند شوهر و نه همسر بود
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیاز
0اینجا بود که دیگه آریا مرزهای بی حیایی و رو رد کرد و غیر قابل بخشش شد
۲ هفته پیش....
0این یکی رودیگه هیچ جوره نمیتونم قبول کنم خیانت شوهرتوبینی هم خوابیشوبایه زن دیگه بینی بازم بگی عاشقشم عشق باهرچیزی ازبین نره باخیانت ازبین میره
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
رفتار و عقاید انسانها متفاوت از همه قشنگم ❤️
۴ ماه پیشنسیم
0اخ دختر اخ دختر خوب شد بچت مرد خدا وکیلی اگه هنوزم اریا اریا کنی خیلی دیوونه ای
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
نمرده عشقم هنوز زنده است بابا
۵ ماه پیشباران
1فقط میتونم بگم خاک تو سرت آریای بی لیاقت🙂😶
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😄😄👍
۵ ماه پیشطاهره
2خیلی رمان قشنگی هست هرچی پارت جلو تر میره جذاب تر وهیجانی تر میشه
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم مهربونم 🙏💖
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیاز
1دلم میگفت برو تو قصه دل سیر آریا رو کتک بزن از تخت بیار پایین مرتیکه پفیوز رو خخ