لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت دوازده :
نیمه شب بود که تشنگی بیدارم کرد و طبق عادتی که داشتم سراغ یخچال کوچک اتاق خواب رفتم تا کمی آب بخورم اما وسط اتاق ایستاده بودم که بناگاه یادم افتاد اتاق خوابم تغییر کرده و دیگر در اتاقم نیستم و به دستور آریا از اتاق خواب خودم به طبقه ی پایین تبعید شده ام. وسط اتاق با همان حال نزار همچنان سرگردان مانند کودکی که از مادر جدا ماندم. دلم برای آریا؛ آریایی که حالا دیگر نه مانند شوهر و نه همسر بود
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
رفتار و عقاید انسانها متفاوت از همه قشنگم ❤️
۲ ماه پیشنسیم
0اخ دختر اخ دختر خوب شد بچت مرد خدا وکیلی اگه هنوزم اریا اریا کنی خیلی دیوونه ای
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
نمرده عشقم هنوز زنده است بابا
۳ ماه پیشباران
1فقط میتونم بگم خاک تو سرت آریای بی لیاقت🙂😶
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😄😄👍
۳ ماه پیشطاهره
2خیلی رمان قشنگی هست هرچی پارت جلو تر میره جذاب تر وهیجانی تر میشه
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم مهربونم 🙏💖
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

....
0این یکی رودیگه هیچ جوره نمیتونم قبول کنم خیانت شوهرتوبینی هم خوابیشوبایه زن دیگه بینی بازم بگی عاشقشم عشق باهرچیزی ازبین نره باخیانت ازبین میره