چند قدم فاصله به قلم دیبا کاف
پارت هشتاد و نهم :
دانیال جلوتر رفت و روبروی میز کار محضردار نشست که آلا رو کنارم نگه داشتم.
صندلی کناری رو براش عقب کشیدم و آروم نشوندمش که نفس آرومی کشید و به میز نگاه کرد.
محضردار شروع به توضیح دادن کرد.
کلماتش رسمی و بیروح بود.
- با توجه به درخواست طرفین سند طلاق توافقی آماده امضاست.
چشمم به نیمرخ دانیال کشیده شد.
هیچ واکنشی نداشت.
آلا خیلی آروم گفت:
- زود تمومش کنیم.
صداش لر
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
محرابی
0وای خدا باز چی شد. ممنون خدا قوت نویسنده عزیز عالی بود
۳ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😘
۳ ماه پیشچمران
1😔😪😭 دانیال بدبخت وروهمه تنها گذاشتن فکر میکردم شاید الا یه ذره تردید داشته باشه.
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۴ ماه پیشکوثر
1یعنی دانیال طوریش شده؟یا بازم یه بلای جدید سر آلا قراره نازل بشه
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🥲
۴ ماه پیشعسل
0خوب دانیال بمیره این دوتا بهم برسن ناجور نمیشه
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
تو پارت بعد مشخص میشه
۴ ماه پیشمعصومه
0واسه دانیال اتفاقی افتاده یعنی؟🤔🤔
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
تو پارت بعدی مشخص میشه
۴ ماه پیشمحدثه
0یا خدا دانیال طوریش شده یعنی؟؟
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
تو پارت بعد مشخص میشه
۴ ماه پیشکیانا
0وای بذار :) پس دانیال میمیره و دارا به آلا میرسه وای دیبااااا چرا اخه😭😭😭😭
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
شایدم اینجوری نباشه
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیدا
1واای واسه دانیال اتفاقی افتاده؟؟! 😪🫣 چون از آلا ک الان جدا شد حالشم خوب بود