پارت بیست و یک :

سینه‌اش به خس‌خس افتاده بود و نفس‌هایش یکی در میان سنگین.به سختی خودش را حرکت داد و تکیه به دیوار سپرد و چشمانش را بست.انگشتش را روی رد خونی که از گوشه‌ی لبش جاری شده بود کشید که همان دم، نیره، مقابل او زانو زد و جعبه‌ی کمک‌های اولیه روی زمین خالی کرد.به سرعت پنبه را برداشت و پس از ریختن بتادین روی آن، پنبه را آرام روی زخم گوشه‌ی لب او کشید.برخورد بتادین با زخمش همراه شد با جمع شدن صورت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    وای که چقدر این امیر منو حرص میده. بیچاره بیتاومیثم چه هفت خانی رو باید ردکن ازدست این مرد. منون عزیزم واقعا زیبا ودلنشین

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیر حرصمون نده روزش شب نمیشه😂

    ۴ ماه پیش
  • سلام خدیجه سادات هست

    0

    تااینجا خیلی قشنگ و جذاب بود ممنونم

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خیلی ممنون عزیزم🥰

    ۵ ماه پیش
  • سلام خدیجه سادات هست

    0

    تااینجا خیلی قشنگ و جذاب بود ممنونم

    ۵ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    خوشم میاد میثم در حد مرگ کتک خورده اما بازم میخواد برگرده به به🥹 قلمت مانا خوشگله

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به این سادگیا مگه از بیتا دست برمیداره بچم🥺قربونت عزیزم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️