دزد ناموس به قلم سعیده براز
پارت صد و چهل و چهارم :
-یعنی دیگه به اینا نیازی نیست.
-نگران نیستی کاوان؟ اگه یه وقت مردم شورش کنن چی؟
-مگه من کاری کردم که بخوام بترسم؟
-نه ولی به هر حال دشمن هایی داری.
-هیچ آدمی نمیتونه همه رو از خودش راضی نگه داره، منم از این قضیه مستثنی نیستم.
کاوان به کیوان و اسد خبر داده بود که همه ی مردم روستا را در حیاط عمارت جمع کنند و قبل از اینکه بخواهد برای مردم حرف بزند، کیوان نگران در گوشش می گوید:
لطفا صبر کنید...

محرابی
0خخخخ ازدست این کانی آخی بازحامله ست. ممنون زیبا بود