دزد ناموس به قلم سعیده براز
پارت صد و چهل و سوم :
جوابی نمی دهم چرا که کاوان او را با خاک یکسان کرده بود و وظیفه ی من آوار برداری نبود!
کاوان که هنوز عصبی است برای اینکه حال و هوایش عوض شود به ایوان می رود.در حالی که دستش را روی نرده ی ایوان گذاشته است به روستا نگاه می کند، نفس عمیقی می کشد.
من هم کنارش می ایستم.
-الان برای خودت یه دشمن سرسخت تراشیدی.
-یه وقتایی نمیشه همه رو از خودت راضی نگه داری، یعنی ممکن نیست. من سالها تلاش کرØ
لطفا صبر کنید...

شبنم
0خیلی خوب وزیبا نوشتی ممنونم