پارت صد و چهل و سوم :

جوابی نمی دهم چرا که کاوان او را با خاک یکسان کرده بود و وظیفه ی من آوار برداری نبود!
کاوان که هنوز عصبی است برای اینکه حال و هوایش عوض شود به ایوان می رود.در حالی که دستش را روی نرده ی ایوان گذاشته است به روستا نگاه می کند، نفس عمیقی می کشد.
من هم کنارش می ایستم.
-الان برای خودت یه دشمن سرسخت تراشیدی.
-یه وقتایی نمیشه همه رو از خودت راضی نگه داری، یعنی ممکن نیست. من سالها تلاش کرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    خیلی خوب وزیبا نوشتی ممنونم

    ۶ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون زیبا بود. آخی بیچاره مستوره پس ازدواج کرده نامردی کردن درحقش که تنهامونده برای همیشه

    ۶ ماه پیش
  • شهناز

    0

    خیلی خوب بود 😍

    ۶ ماه پیش
  • Leila

    1

    عالی بود ممنون🙏🌹

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️